بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

como se cuenta un cuento
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: کتاب ، گارسیا مارکز

در فرصت های کوتاهی که زندگی به من می‌دهد کتاب گارسیا مارکز را می‌خوانم "یادداشت های روزهای تنهایی" البته مشکوکم به ترجمه کتاب حتی عنوان کتاب! با کوره سواد اسپانیولی که دارم چنین عنوانی در کارهای مارکز ندیدم البته کتابی دارد به نام como se cuenta un cuento یعنی چگونه داستانی ساخته می‌شود که احتمالا کتاب حاضر ترجمه آزادی از همان است. 

کتاب از زبان خود نویسنده است از ترس هایش می‌گوید و دغدغه هایش. از اینکه کودکان امروز در آپارتمان ها حبس شده‌اند و چیزی از زندگی رهای روستا نمی‌دانند. صادقانه می‌نویسد که از آسانسور می‌ترسد و از هواپیما، و از پرواز پیوسته بر فراز اقیانوس اطلس بیزار است. 

از کوبا می‌گوید که در آن خبری از کوکاکولا (این نماد تمدن مدرن!) نیست و از فرمایش گهربار چه گوارا بعد از نوشیدن نوشابه وطنی برای نخستین بار!

از تله پاتی می‌گوید که به نظرش هنوز متخصصین مغز و اعصاب نفهمیده اند چیست. از مادربزرگ اش که از آینده خبر می‌داد و وقتی رادیو روشن بود لباسش را عوض نمی‌کرد چون فکر می کرد غریبه‌ای آنجاست.

از مهندس جوان مکزیکی می‌گوید که با او تشابه اسمی داشت و مردم برایش نامه و هدیه می‌فرستادند.

یکی از قشنگ ترین نوشته ها -به نظر من- درباره عشق بود. یک روز می بیند یک نفر با اسپری روی دیوار مقابل خطاب به یارش نوشته عزیزم به من بوسه بده... مارکز، معتقد است عشق -که سال ها در قفس جسم اسیر شده بود- دارد به آن مفهوم والایش بر می‌گردد.

جایی در همین نوشته می‌گوید: خواندن روزنامه در این روزها مانند خوردن یک بطری روغن کرچک پیش از صبحانه است. حسی که این روزها پس از خواندن اخبار و سخنان برخی مسوولان به من دست می دهد که نمی فهمم چرا این روزها این قدر همدلی و همراهی! می‌کنند؟

البته به نظرم بعضی از این نوشته ها و رویدادهای کتاب را مارکز ساخته و مگر می شود چنان تخیل جادویی دست به قلم ببرد و واقعیت روزمره را بنویسد؟


پی نوشت:

۱- خیلی گشتم تا این عکس را پیدا کنم. تقریبا به همان هیاتی است که سال ها قبل در خواب دیدم..

۲- بالاخره بارسا به آتلتیکو گل زد!

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel