بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

صحرای سکوت
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: شعر خودم ، سیاست

تا اینجای تعطیلات خیلی خوش نگذشته. مریضی بچه ها و یکی از نزدیکان، رنگ و بوی عید را از خانه ما برده. امروز برای دیدار عزیزی به ولنجک رفته بودیم. من و همسرم به آسمان زیبا و ابرهای پنبه‌ای نگاه می‌کردیم و حسرت می‌خوردیم که از این هوا و فضا نمی‌توانیم استفاده کنیم. 

شب، من مراقب علی بودم، همسرم در اتاق مریم. این تب داشت، آن یکی سرفه ... همینطور که علی را روی پاهایم تکان می‌دادم تا خوابش ببرد کمدی را که دستم به آن می‌رسید بازکردم. مجموعه‌ای از یادداشت ها و نوشته هایی که قرار است یک روز که دیگر چندان امیدی ندارم که از راه برسد بنشینم و مرتب شان کنم و منتشر ...

در تاریک و روشن اتاق یکی از دفترها را ورق زدم. یادداشت های پراکنده ای از سال ۸۲ تا ۹۳ در آن است.

اولین نوشته دو بیت شعر است به امضای ۱۶ دی ماه ۸۲، اصفهان، پل خواجو:

این کاروان حسن، به منزل نمی‌رسد

موج ملاحت است به ساحل نمی‌رسد

خاکی است پر کرامت و باران رفیق راه

کوتاه عمر ماست به حاصل نمی‌رسد

آخرین نوشته هم به امضای تورنتو کافه ولزلی ۲۶ مرداد ۹۳ با جمله‌ای درباره مریم میرزاخانی و جایزه فیلدز پایان می یابد.

شعر نوشته قبلی هم از این دفتر است..

جایی از این دفتر، خاطره ای می‌نویسم از قایق (کانو) سواری تنها در شب و خوابیدن در قایق (خلیج جورجین). در تیر ۸۴ هم پیش بینی می‌کنم آینده کشور را:

چندان به آینده خوش بین نیستم. این ها تندرو و کم تجربه هستند.... وزیر علوم پیشنهادی در جلسه رای اعتماد گفته صحبت هایم را با شعری از فردوسی پایان می دهم. شعر را که تمام کرده حداد عادل گفته این شعری که خواندید از حافظ است نه فردوسی. وعده داده ایران را به مرز علم می‌رسانم و از خارج بی نیاز می‌کنم. به جای اینکه ایرانی ها به خارج بروند آن هایی را که خارج هستند به ایران می‌آورم....

این شعر هم در آن دفتر است احتمالا خرداد ۸۴ سروده شده:

موجی از تفرقه در خلق خدا می‌بینم 

چه شکستی است که در آینه ها می‌بینم

باغبان خون جگر خورد که جانی گیرند

این درختان، که من از ریشه جدا می‌بینم

شوق پرواز ندارم، به قفس خو کردم

بس که دیوار در این شهر شما می‌بینم

ای خوشا وسعت تنهایی و صحرای سکوت

هرچه فیض است در این رنج و بلا می‌بینم...

 

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel