بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بادیگارد
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: فیلم

در آخرین لحظات از خمسه مسترقه، تصمیم گرفتیم برویم سینما! قرار شد همسرم علی را بخواباند و مریم  پیش پدر بزرگ و مادربزرگ بیارامد. ساعت ۸:۱۵ بود که فرآیند خواباندن علی شروع شد من هم زنگ زدم به سینماهای مختلف ببینم چه بر پرده دارند. سینما پیام "ابد و یک روز، را ساعت ۹ نمایش می‌داد و سینما سعدی "سالوادر" را ساعت ۹:۳۰. ساعت ۸:۵۸ تازه علی خوابید با این فرض که ربع ساعت اول فیلم تبلیغ است قصد کردیم ابد و یک روز را بینیم. البته فکر ترافیک شب عید و جای پارک را نکرده بودیم. دنبال جای پارک که می گشتیم دیدیم سینما ایران، بادیگارد را بر پرده دارد. خلاصه ۹:۲۵ دقیقه رسیدیم به سینما پیام که گفت ۲۰ دقیقه است فیلم شروع شده و سیستم بلیت فروشی قطع شده و طرف گفت ۵ دقیقه طول می کشد تا ...

دویدیم به سمت سینما ایران. قسمت ما تماشای فیلم بادیگارد بود با بازی درخشان پرویز پرستویی و بابک حمیدیان که وصف بازیهاش را زیاد شنیده بودم اما تا به حال چیزی از او ندیده بودم . فیلم قشنگی بود در امتداد آژانس شیشه ای. 

خانه که آمدیم خبردار شدیم که مریم بهانه ما را گرفته بود و پدربزرگ او را به در تمام سینماهای شهر برده بود.

در شیراز هستیم و البته فرصت نمی شود که به خیلی کارها که دلمان می خواهد و دیدار خیلی ها برسیم اما همین که فرصت دیدار گاه گاه مادر هست و امید ساعتی قدم زدن در جاهای دست نخورده شهر، هر دم غنیمت است. 

ظهر برای علی از این کفش های بوق بوقی خریدیم. راه رفتن نامتعادلش خیلی با نمک است. شب هم با مریم به مسجد رفتیم. معمولا یکی دو آشنا در مسجد می بیند و ذوق  می کند. 

فردا آغاز سال دیگری است و سال های فرد غالبا برای من خوش یمن بوده اند امسال هم که سال میمون است! برای همه دوستان و خوانندگان محترم سال میمون و مبارکی آرزومندم.

خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز