بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بانو فضه خادمه حضرت زهرا (س)
ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

 آنکه مس وجود را فضه او طلا کند

صبح، قرار بود جایی درباره حضرت زهرا (س) صحبت کنم. دیدم حرفی برای گفتن ندارم به جایش از بانو فضّه گفتم که  مقیم خانه حضرت بود. اسیری که از جنوب مصر آمده بود و در سایه آن سرو سربلند به مقام ابرار رسید إِنَّ الأبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا . حکایت زیر هم بسیار جالب است که آن پیر در مدینه برای ما گفت و بعد متن اش را پیدا کردم:

مالک بن دینار مى گوید: زمانى که براى زیارت خانه خدا راهى حج بودیم، زن لاغر اندامی را دیدم که بر حیوانى ناتوان سوار است. همراهان از سرِ دلسوزى، او را نصیحت مى کردند که: بازگرد! این حیوان تو را در راه مى گذارد و تو زنى تنها در میان بیابان چه خواهى کرد؟ امّا او که عزم سفر کرده بود، به عشق خانه خدا همچنان پیش مى رفت و توجّهى به گفتار دیگران نداشت. چون به میان بیابان رسیدیم، حیوانى که زن بر آن سوار بود از رفتن باز ماند و دیگر رمق نداشت حتى قدم از قدم بردارد. من او را سرزنش کردم، که چرا با چنین مرکبى توشه سفر بسته است و مى خواهد راهى بدین درازى را بپیماید، امّا زن سر به آسمان بلند کرد و گفت:

لا فِى بَیْتِى تَرَکْتَنِى لا الى بَیْتِک حَمَلْتَنى فَوَعِزَّتک وَ جَلالِکَ لو فَعَلَ بِى هذا غَیْرُک لَما شَکَوتُه اِلاّ اِلَیک؛

نه در خانه‏ ام خیالت مرا تنها می گذارد و نه مرا به خانه ‏ات رساندى. سوگند به عزت و جلالت اگر کسى غیر از تو چنین کارى با من کرده بود شکایتش را پیش تو مى آوردم.

بى درنگ شخصى در بیابان پیدا شد که در دستش افسار ناقه ‏اى بود تا آن زن را تا حرم امن الهى و حرم رسول خدا (ص) برساند.

من که از این ماجرا، کمالات زن را دیدم، دانستم پرهیزکارى است که نزد خدایش مقام بلندى دارد، پرسیدم تو کیستى؟

گفت: من شهره، دخترِ مسکه، دختر فضه، خادمه فاطمه زهرا (علیها السلام) هستم. 

مناقب ابن شهر آشوب، ج 3. ص 338

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel