بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

برگی از هفته ای پر امید
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱٥ اسفند ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

چهارشنبه در دانشکده میزبان مدیر شرکتی کره ای بودیم که تجهیزات آزمایشگاهی تولید می‌کند. ایشان دکترای مهندسی داشتند و نماینده مجلس کره جنوبی بودند. با هم از آزمایشگاهها بازدید می‌کردیم. در فواصل کوتاه بین بازدیدها با هم بیشتر آشنا شدیم. از سفری که چند سال قبل به کره جنوبی داشتم برایش گفتم و از همکاریم با دکتر چوی در دانشگاه سئول که او را به خوبی می‌شناخت. در پایان بازدید، جلسه‌ای با رییس دانشکده -که انسان بسیار شریفی است- داشتیم. میهمان ما حرف عمیقی زد. گفت: شما باید برخی تجهیزات خود را نو کنید اما مهم تر از آن باید نگاه خودتان به تکنولوژی را نو کنید. گفت: وقتی من کودک بودم کره کشور بسیار فقیری بود و ما نمی‌توانستیم سه وعده در روز غذا بخوریم، اما حالا ببینید که کره جنوبی چه جایگاهی دارد. ما تفکرمان را نو کردیم...

پی نوشت:

متن مفصلی درباره آنچه در این هفته -این هفته پر امید- رخ داد نوشته ام که شاید وقتی دیگر منتشر کنم.