بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

تصفیه هوا با گیاهان
ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: حسب حال

شوری دارم و نوری.

امروز که یک سال از آمدنم به دانشگاه گذشت، دو کار مهم کردم. اول با مسوول فضای سبز دانشگاه صحبت کردم. طرح هایی داشتم برای یک گلدان در هر اتاق، باغ-بام و باغچه های عمودی. ایده بعضی از این کارها را از سفری که به تایپه داشتم گرفتم. تایوان کشور کوچکی است با جمعیت نسبی زیاد که کمبود فضای سبز را با توسعه عمودی باغ ها جبران کرده اند. شکل زیر طرح برج آگورا را نشان می‌دهد.

برای گلدان ها چند نوع گیاه مقاوم که هوا را تصفیه می کنند پیدا کرده بودم. یکی از این ها سان سه وریا است که فقط ماهی یک بار آب می خواهد. مسوول فضای سبز، گفت که پدرش کشاورز بوده و خودش از کاردانی تا دکترا در رشته باغبانی تحصیل کرده. با هم در فضای دانشگاه قدم زدیم و تک تک کارهایی را که کرده بود نشانم داد. شکوه می‌کرد که کسی به فکر فضای سبز نیست و خیلی از کارها را بدون هزینه انجام داده. محاسبه کردم اگر نیم درصد قرارداد های صنعتی دانشگاه را به او بدهند می تواند کل سیستم آبیاری را عوض کند و چمن ها و گیاهان بهتری در دانشگاه بکارد.

ظهر هم با معاون فرهنگی دانشگاه جلسه کوتاهی داشتم و یک دنیا حرف. ورودی ۱۳۵۴ دانشگاه بوده و ۱۷ سال معاون وزیر خارجه. حرفم این بود که عدالت به معنای تساوی نیست و برخی بچه ها توجه بیشتری می‌طلبند، دیوار بلندی است بین استاد و دانشجو، کسی برنامه فرهنگی برای دانشجویان ارشد و دکترا ندارد و خیلی حرف های دیگر... ظاهرا من بی نام و نشان را شناخته بود. یک نفر دیگر هم آنجا بود که استاد زبان و ادبیات فارسی بود و حرف هایم را گوش می‌داد. از خاطره فالوده خوردن با قیصر امین‌پور برایش گفتم. به یاد یکی از آرزوهایم افتادم که تدریس ادبیات در دانشگاه است.

صبح با سه تا از بچه هایی که در ترم آینده دستیارم هستند درباره روش های طراحی تکالیف موثرتر بحث می‌کردیم که بچه ها کپ نزنند و دنبال یاد گیری باشند. 

عصر اولین جلسه گروهی با دانشجوهایم را داشتم بالاخره یک تیم  ۵ نفره شکل گرفت. سطح بحث ها بسیار خوب بود و بچه ها فعال بودند و پیشنهادهای خوبی می‌دادند به هم. 

روز بلندی بود امروز...

پی نوشت:

وسط این رفت و آمدها چند دقیقه هم با یک نفر که خیلی به او امید دارم صحبت کردم.