بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

زیباترین غریق جهان*
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢ بهمن ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شعر خودم ، گارسیا مارکز

به شهر دور، مگر خواب ها تو را ببرند ...

مگر ترنّم مضراب ها تو را ببرند ...

شبیه پنجره بیدار مانده‌ام، نکند

شبی بخوابم و مهتاب ها تو را ببرند

 

تو شاه ماهی دریای آرزوی منی

کدام صبر که قلاب ها تو را ببرند؟

درخت خاطره‌ای، باغ حسرتی، ناچار

به روی طاقچه در قاب ها تو را ببرند

 

برای دیدن "زیباترین غریق جهان"

امید هست ... اگر آب ها تو را ببرند

 

۱ بهمن ۹۴ 

 * داستانی از گارسیا مارکز

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel