بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

عطر مریم
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ٢٩ دی ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

آن شب که از عطاویچ بر می‌گشتیم، پشت چراغ قرمز حوصله بر، پیرمردی با چند شاخه گل مریم و نرگس زد به شیشه پنجره. دل نازک همسرم به رحم آمد که از پیرمرد چیزی بخر. تا آمدم چانه بزنم چراغ، سبز شد و دو شاخه گل مریم در کنارم بود. 

حالا خانه پر شده از عطر گل مریم. مریم گلی یک شاخه را برد مهد کودک که به دوستانش نشان بدهد. خودش آب می‌دهد به شاخه‌ی دیگر. 

امروز مهدکودک ها تعطیل شدند. من خانه ماندم و از صبح تا شب با مریم بودم. از مسی و رونالدو گرفته تا سعید معروف و شماره 13 تیم روسیه هم با ما بودند تمام وقت! 

پی نوشت

امشب، بچه ها که خوابیدند در دنیای تو ساعت چند است را با هم دیدیم. فیلم نازک لطیفی بود. موسیقی آرام، تصاویر آرام، بازی ها آرام ...

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel