بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سیزده سالگی بهشت دل
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

گفته بودم که خیلی از اتفاقات خوب زندگی من متولد ماه دی هستند. امروز بهشت دل سیزده سالش تمام می‌شود و قدم در چهارده سالگی می‌گذارد. یادم باشد سال بعد بنویسم  می دو ساله و محبوب چارده ساله.

سال سیزدهم سال پر ماجرایی بود. سالی که عمده آن در خاک پاک میهنم گذشت. فرمود: مومن امیدش مثل مو باریک می‌شود اما قطع نمی‌شود. من نمی‌دانم به کدام مذهبم؟ اما روزهایی بود که انگار غم همه عالم بر شانه هایم بود. یادم نمی‌رود شب هایی که در مسجد دانشگاه، بعد از نماز امن یجیب می‌خواندم. این شعر هم یادگار آن ایام است:

اجابت می کنی امشب دعای اضطرارم را؟ 

این هم نوشته ای از آن روزها در دفتری برای آینده:

"روز هشتم بیماری است ، انگشت های دست چپم به سختی جمع می شوند..." در چنین روزهایی تدریس من در دانشگاه شروع شد. جلسه اول ماژیک و جزوه از دستم می‌افتاد، کاغذ در دستم مچاله می‌شد... اما به قول خواجه بگذرد ایام هجران نیز هم... جمل از ته سوزن رد شد.

حالا که این سطور را می نویسم همه در خانه ما خوابند. آرامش بدیعی دارم برای نوشتن، نوشتن حرف هایی که یک سال است در دلم نگه داشته ام و فکرهایی که یک سال است دارند پخته می شوند.

اینکه زندگی دوران عقربه هاست و اگر گاهی نایستی و به پشت سر نگاه نکنی عقربه ها تو را می برند تا ساعت آخر.اینکه زندگی حاصلضرب ثانیه هاست. ثانیه هایی که برق شادی را در چشمی شعله ور می کنی،

اینکه زندگی انتگرال خاطره هاست، انتگرال خاطره ها، انتگرال خاطره ها

اینکه، جانی که تو داری جان عاریت است که دوست به امانت به دست تو داده تا روزی رخش ببینی و تسلیم وی کنی.

قند عسلم بیدار شد!

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel