بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

دوران عاشقی
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۸ دی ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: فیلم

بعد از قرنی، فرصت شد که با همسر گرامی برویم سینما. بچه ها را سپردیم به پدر بزرگ و مادربزرگ و رفتیم به سینما لبخند، به تماشای دوران عاشقی.

آخرین باری که با هم رفتیم سینما برای تماشای شیار ۱۴۳ بود در سینما سعدی شیراز. آن موقع علی آقا در ظلمات ثلاث بود. قبل از آن هم فکر می‌کنم فیلم سه بعدی Hugo جناب اسکورسیزی را در تورنتو با هم دیدیم، زمانی که مریم گلی هم در ظلمات ثلاث بود. خلاصه اینکه، وقتی خدا دو دسته گل به شما می‌دهد دور خیلی از چیزها را باید دایره قرمز بکشید. فیلمهایی بوده که خیلی دلم می خواسته، اما ندیده‌ام به امید اینکه روزی با هم ببینیم مثل: در دنیای تو ساعت چند است؟ من البته گاهی دزدکی فیلم می‌بینم. گمانم آخرینش Eat, Pray, Love بود که گفت: بچه دار شدن به خالکوبی روی صورت می‌ماند...

دلیلم برای تماشای دوران عاشقی، نام کارگردان بود، علیرضا رییسیان و خاطره خوشی که از فیلم چهارده سال قبل او داشتم: ایستگاه متروک که  از قضا هنرپیشه اصلی آن هم لیلا حاتمی بود. درباره این فیلم احتمالا  قبلا نوشته‌ام و هر کسی را که عشقی به شغل معلمی دارد به تماشای این فیلم دعوت می‌کنم. 

البته دوران عاشقی، حال و هوای دیگری داشت و باز هم از آن ماجراهای سه گانه بود که فکر می‌کنم نصف فیلمهای پانزده سال اخیر سینمای ایران موضوعش همین است از شوکران و لیلا و چتری برای دو نفر بگیر تا همین دوران عاشقی، که مردی گیر می‌کند بین دو زن...

و از خوبیهای دیگر تماشای این فیلم صرف قدری چیپس و پفک و هله هوله جات بود بعد از قرنی! و تماشای بازی خوب فرهاد اصلانی که شاید از بهترین های این دوران باشد.

پی نوشت:

کارگردان فیلم جایی فرموده «دوران عاشقی» تشریح انسان معاصر در موقعیت بحرانی است.

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel