بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

جمعیت
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

نشسته‌ام در حرم امامزاده صالح تجریش. هوا عالی است. رعد و برقی زد  و بارانی که رگبار شد. این خاک تشنه محتاج کرامت آسمان هاست. بوی باران، بوی خاک، هوا را پر کرده. 

فرصتی دارم که ماهی یک بار بیایم اینجا، دور از هیاهوی دیوانه کننده شهر. دیروز مهندس حسینی از این می گفت که زندگی، ما را پخش و پلا کرده و باید خودمان را جمع کنیم‌، محتاجیم به دیدن آدم های خوب که نفسشان، که تماشای چهره زیبایشان ما را آرام کند. بحث رسید به این جمله عجیب دعای عرفه که الهی ترددی فی الآثار یوجب بعد المزار فاجمعنی علیک بخدمة توصلنی الیک یعنی رفت و آمد بین نشانه ها مرا از دیدار تو دور کرده مرا جمع کن جمع کن به شیوه ای که به تو برسم ...