بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سه ماه گذشت
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢۱ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: حسب حال ، زندگی در غرب

سه ماه گذشت٬ یک زندگی ساده و راهبانه در سرزمین برف. در دومین کشور پهناور دنیا باشی و نتوانی از جایت تکان بخوری... این عزٌت نفس ما را کشت!

فردا عصر امتحان دارم. یک رفیق باحال پیدا کرده‌ام که با هم درس می‌خوانیم٬ تا چند دقیقه دیگر پیدایش می‌شود.

امتحان را که بدهم٬ موقتاً آزاد می‌شوم و می‌توانم تا سال جدید کمی به خودم برسم. تحقیقی را روی غزلیات حافظ شروع کرده‌ام که امیدوارم به سرانجام برسانم. سه شعر تازه هم دارم:

این روزها عاشقترم وقتی تو هستی

انگار جایی دیگرم وقتی تو هستی ...