بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

در شب تـاریخ
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شعر خودم

در خیالاتم که می‌خندی، پریشان می شوم 

آفتــابم، از تمـاشـای تـو بــاران می شوم 

دیدنت رویاست، ای سقف تماشایت بلند! 

زندگی زیباست وقتی، در تو حیران می شوم

شعله‌های دوریت در سینه‌ام سر می‌کشند

کوه دلتنـگم، نیایی آتش افشان می شوم

اهل این دوران نبودم این شلـوغ بی بلـوغ

روستایی زاده‌ام در شهر ویـران می شوم

هسته‌ی بی حاصلم روزی اگر بشکافی ام

جِرم منفی می‌شوم، مجذوب میدان می‌شوم

 

کفشی از تردید می‌پوشم ردایی از سکوت

جای دوری در شب تـاریخ پنهان می شوم ... 

 

                             واترلو - ۲۴ مرداد

کانال بهشت دل:  https://t.me/beheshtedel