بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

غزل های غزالی
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شعر خودم

چشم تو چـراغی است در این کوچه‌ی خالی

آبی است که جان داده به این جسـمِ سفالی 

آن چشمه‌ی در متنِ کویری که چشیدند

از سطح تو وُ کم نشد از حجــمِ زلالی

یوسف تر از آنی که در این چاه بگنجی 

بـالاتــــری از قلّـه ی ادراکِ اهــالی 

انگار که برگشته‌ام از خاک به خورشید 

می‌جوشدَم از سینه غزل های غزالی 

یک غنچه بخند ای گلِ صدبرگِ بهاران 

باشد که تحمّل کنم از عمـر، دو سالی 

هر گوشه، خروش‌ام من و در پیش تو خاموش 

تو طوطی ایــن باغــی و مـن آخــرِ لالی 

 

                                    فرانکفورت - تیر ۹۴