بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

شمعی در باد
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: فیلم ، ایران ، انسان
نظرم را درباره فیلم شمعی در باد ساخته خانم پوران درخشنده  پرسیده بودی. خوشبختانه این فیلم را در ایران دیدم در حقیقت آخرین فیلمی بود که دیدم (تهران- سینما بهمن ۱۵ شهریور). این فیلم داستان زندگی سه جوان را به تصویر می کشد که هر یک به دلیل مشکلاتی که در خانواده دارند به اعتیاد کشیده می شوند و سرنوشتی تلخ پیدا می کنند. فرزین (بهرام رادان) شخصیت اصلی داستان که مترجم کتابهای عرفانی است پس از ناکامی در عشق به قرصهای روانگردان روی می‌آورد و توسط برادرش که دکتر است و تازه از خارج آمده نجات پیدا می کند  بابک (شهاب حسینی) ایدز می گیرد،‌ و سعید هم خودکشی می‌کند. کارگردان فیلم در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید: «ما در یک جامعه جوان زندگی می‌کنیم که این جامعه نیاز به حراست و دیده‌شدن دارد چون مثل یک نهال لرزان و ضعیف است و اگر به این موقعیت توجه نشود ممکن است این نهال زود بشکند به همین دلیل من به دنبال آسیب‌ها و روان‌شکننده می‌روم تا بتوانم پیشگیری کنم.

 همیشه صدای معتادی که می‌گفت: 18 بار ترک کردم اما برای هجدهمین بار وقتی به خانه رفتم، اولین کاری که کردم، گوشواره‌ی دخترم را از گوش او گرفتم و دویدم که مواد تهیه کنم، در گوش من صدا می‌کرد. با خود می‌گفتم پس جداشدن از اعتیاد خیلی سخت است و ما می‌توانیم جسم آدم‌ها را درست کنیم اما اعتیاد روان انسان را دچار مشکل می‌کند بنابراین باید شرایط روحی و روانی در منزل و محل کار برای این فرد معتاد بوجود بیاید که دنبال اعتیاد نرود.

پوران درخشنده در ادامه می‌افزاید: تحقیقی را درباره دختران و زنان شروع کردم و در دبیرستان دخترانه، دیدم بعضی از دخترها از یک قرصی استفاده می‌کنند به نام x و دختری برای من تعریف کرد که چگونه از این قرص‌ها استفاده می‌کند و مدت‌ها می‌خندد. این موضوع به روح من ضربه وارد کرد، به دنبال این قضیه رفتم تا به “سرای احسان“ رسیدم و آنجا با شخصیت اصلی فیلم “شمعی در باد” برخورد کردم. پسری تحصیلکرده که به دلایل مختلفی به سراغ اعتیاد و مواد توهم‌زا رفته بود و حالا در آنجا داشت، ترک می‌کرد و بقیه شخصیت‌های فیلم را در عالم واقع پیدا کردم و در نهایت، این سه شخصیت را با سه خاستگاه اجتماعی متفاوت بیرون کشیدم...»

به نظر من این فیلم برای کارگردان و نقش اول آن یک پیشرفت محسوب می‌شود. بالاخره بعد از تعدادی فیلم درپیتی مثل عشق بدون مرز و آواز قو فیلمی دیدیم که انسان را به فکر وا می‌دارد. ماجرای عشق اولیه بین فرزین و ... یک وصله ناجور به نظر می‌رسد. کارگردان می‌خواهد پاکی اولیه قهرمان خود را اثبات کند و دلیلی برای شروع داستان اصلی پیدا کند اما به قول معروف نمکش را زیاد می‌کند و ماجرا را بیش از حد عرفانی می‌کند. به هرحال دغدغه‌های اجتماعی کارگردان قابل تقدیر است٬ همین که به ما در مورد خطری که در کمین جوانهاست هشدار می‌دهد بسیار مهم است شاید موضوع را چندان قوی ریشه‌یابی نکرده باشد و کمی هم اغراق کرده باشد اما به هرحال ...