بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مثنوی و مهندسی
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مولانا ، عطار نیشابوری ، آجرهای سرخ

وبلاگ نویسی با آی پد اشتباه بزرگی است که من دوباره مرتکب شدم با آن آ کلاه دار زشتش... 

هفته گذشته فرصتی شد که آقای دکتر سنگری را ببینیم. این ارادت 22 ساله که هیچ کهن نشده بلکه زیادت یافته، مشوق من بوده در تمرین راه های تازه و دریچه ها به روی من گشوده. دکتر سنگری مولف کتاب های فارسی مدارس است. در حاشیه بحث کتاب کودک* که با حضور پر رنگ مریم گلی موضوع اصلی صحبت های ما بود، درباره مشکل  دانشجوها گفتم و اینکه تجربه آنها از زندگی اندک است و فشار درس ها و فضای رقابت مانع شده که مهارت های اجتماعی خود را گسترده کنند. دکتر غافلگیرم کرد وقتی گفت که مدتی برای بچه‌های دانشگاه ما مثنوی می گفته اما چون پایگاهی در دانشگاه نداشتند با مشکلات لجستیک روبرو شده، حتی از روزی برفی گفت که یک ساعت و نیم ایستاده در پارک روبه روی دانشگاه کلاس مثنوی را برگزار کرده.  

توصیه می کرد که این کار را ادامه بدهم. من از گستردگی دریای مثنوی و بیم موج و گردابی چنین هایل گفتم و منطق الطیر عطار را پیشنهاد دادم، اما دکتر تاکید می کرد که مثنوی درس زندگی است و توصیه می کرد که از دفتر دوم شروع کن یا داستان هایی را انتخاب کن و برای بچه ها پروژه هایی تعریف کن که خودشان در مثنوی مطالعه کنند. شرح دکتر کریم زمانی را هم برای گره گشایی از ابیات غامض مثنوی پیشنهاد دادند.

نمی دانم اصلا این کار شدنی است یا نه، اما رویای شیرینی است خواندن مثنوی در دانشکده...

پی نوشت:

* دکتر که دو نوه اش همسن مریم گلی هستند تعداد بسیار ریادی کتاب کودک در منزل داشت. نزدیک به 50 جلد کتاب به ما نشان داد که به نظرش کتاب های خوبی بودند و بعضی از آن ها را برای مریم خواند. چند جلد هم به مریم هدیه داد از جمله سلیمون، بچه ی خوب کرمون که کار دیگری است از مرحوم منوچهر احترامی سراینده ده شلمرود . 

از اوضاع شاعری من هم پرسید و اینکه آخرین شعری که از من شنیده سه سال قبل بوده و هشدار می داد که نکند این چشمه بخشکد. من هم نگرانم...