بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سال نو مبارک - یک شعر سخت
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم

امروز به تهران آمدم هوا بارانیست. دو ماه است که چیزی در این وبلاگ ننوشته ام. تازه در اتاقم در دانشگاه اهواز صاحب یک کامپیوتر شده ام. کم کم دارم روی دور می افتم. فعلا گرفتاریهای دکترا و وثیقه و نظام وظیفه عمده وقتم را گرفته
فعلا این شعر را بخوانید و روی معنایش فکر کنیدلبخند

رفتم به لب چشمه و آب آوردم
عکس تو در آب بود قاب آوردم
تو خندیدی خیال من روشن شد
این آب نبود افتاب آوردم