بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مجموعه زیبایی
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳٩٦  کلمات کلیدی: شعر خودم

ای روی دل آرایت مجموعه زیبایی ...

حالی دارم و بالی... اینقدر که می توانم چند خط برایت و به یادت بنویسم. شب از نیمه گذشته و من آرامشی را که مدتی بود گم کرده بودم دوباره پیدا کرده ام.

در این باغ تنهایی و ترانه، کسی در گوشم آواز می خواند "من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام". روزهایی هست که حبس دنیا را با تمام وجودم حس می کنم. آنچه می خواهم نمی بینم، آنچه می بینم نمی خواهم. پیداست از حالم که در این چارچوب پر قانون نمی گنجم. 

برای تو می نویسم که نردبانی هستی به سمت آسمان، که شاید روزی بر ساحل رود خروشانی، یا شبی بر دامن کوه بلندی یادی از من کنی که در حبس دنیا مانده ام.

دری وا کـردی و در دل نشستی

نشستـی و در و دروازه بستـی

نه در دستی، نه بیرون از خیالی

نه پنهانی، نه پیدایی، چه هستی؟!


 
من گم شده‌ام در باد
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳٩٦  کلمات کلیدی: شعر خودم

در حیاط خانه مادری نشسته‌ام. هوا نیمه ابری است. پرنده ها چهچه می‌زنند. به آهنگ بی نظیر "هر که دلارام دید" گوش می‌دهم و دفتری قدیمی را ورق می‌زنم . این شعر ناتمام را پیدا می‌کنم:

 

من گم شده‌ام در باد، ای جان جهان فریاد

من راه نمی‌دانم من خانه ندارم یاد

این آهوی صحرایی در شهر چه می‌جوید؟

دنبال چه می‌گردد این خسته‌ی بی صیّاد؟

یک چند سفر رفتیم وقت است که برگردیم

این درس بدیهی را تکرار نکن استاد

در حسرت دیروزیم در حیرت فرداییم

نه خانه‌ی دل خرّم، نه خانه‌ی گل آباد

یک روز نمی‌بینی از من اثری در شهر

می‌گردی و می‌خندم تا هرچه که باداباد