بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

کوه و روح
ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: حسب حال ، حافظ

۱- امروز صبح زود با دو تا از دوستان قدیم سال های خوابگاه رفتیم توچال. ساعت ۴ صبح راه افتادیم و حدود ۹ صبح به ایستگاه پنجم رسیدیم. سال ها بود که این اندازه کوهنوردی نکرده بودم. می‌خواستم تاب و توان خودم را بعد از این همه سال امتحان کنم. شب، شب مهتاب بود. آسمان صاف بود و نور نقره ای ماه جلوه های بدیعی در کوه ترسیم می‌کرد. این درد زانو هم دو سه روز دیگر فراموش می‌شود.

۲- آخرین خاطره من از مهتاب و کوهستان بر می.گشت به سال ها قبل که با استاد راهنمایم به کوه می‌رفتیم. قبل از غروب از میدان درکه با بچه ها راه می‌افتادیم و نیمه شب به مکان موعود می‌رسیدیم. وقت برگشت چراغ قوه های شارژی را روشن می‌کردیم اما در شب های مهتاب نیازی به چراغ نبود. تقریبا ۲ بامداد بود که بر می‌گشتیم به میدان و دکتر را مجبور می‌کردیم که برای ما بهنوش لیمویی بخرد. دکتر نایبی آن روزها حدودا همسن این روزهای من بود، جان عاشقی داشت و حال و حوصله ای بی حد و حصر. همه رقم با ما راه می آمد. گاهی آن بالا کنار چشمه آب زغال چال دیوان حافظش را به من می‌داد تا فالی بگیرم. خوب یادم هست که یک بار این غزل آمد:

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

دکتر زد زیر آواز و یادم هست که با صدایی بغض آلود این بیت را می خواند:

می‌خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع 

او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

چند روز پیش که با هم ناهار می‌خوردیم از دکتر پرسیدم که هنوز به کوه می‌رود؟ می‌خواستم خاطره شیرین آن روزها را زنده کنم. دکتر گفت که دیگر کوه نمی رود و اگر فرصتی باشد، تنیس بازی می‌کند. 

۳- در ایران، انگار همه اتفاق های خوب هفته صبر می‌کنند تا چهارشنبه برسد. چهارشنبه ای که گذشت، از آن چهارشنبه های خوب بود. روزم شاید یک دقیقه هم وقت تلف شده نداشت. عصر در جلسه ای یک آدم خیلی خوب دیدم که از غرب دور آمده بود. بعد از جلسه هم مسیر شدیم. خدا، فاصله خیابان شیراز تا ونک را آنقدر طولانی کرد که همه حرف هایی را که لازم بود، با هم بگوییم. مثل آب چشمه زلال بود. روحم از دیدارش شاد شد.

امیدوارم برگردد و بماند که این خاک پاک تشنه امثال اوست.


کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel


 
برکت عمر
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، صحیفه سجادیه

برای آدمی که به مرگ فکر می‌کند یکی از سوالات مهم این است که چه اثری از ما در این عالم خواهد ماند و در این مهلت نامعین چه می‌توان کرد؟ بعضی آدم ها از عمرشان خیلی خوب استفاده می‌کنند، به قول  معروف، عمرشان برکت دارد. یعنی در مهلتی که خدا به آنها داده ( همانطور که به همه آدمهای دیگر هم کمابیش داده)، به اندازه چندین نفر کار می کنند.

مشهد که بودیم فرصتی شد که چند دقیقه آیت الله مکارم شیرازی را ملاقات کنیم. ایشان ۹۰ سال سن دارند. علاوه بر سال ها تدریس و تالیف کتاب های مختلف، تا به حال یک دوره تفسیر قرآن کریم را منتشر کرده اند که تحت عنوان تفسیر نمونه در ۲۷ جلد چاپ شده. یک دوره کامل نهج البلاغه را شرح کرده اند که با عنوان پیام امام امیرالمومنین در ۱۵ جلد چاپ شده. متن این کتاب که از وب سایت ایشان هم قابل دسترسی است در سال های غربت همدم من بود. ویژگی مهم شرح ایشان این است که خلاصه و مفید است. بر خلاف برخی شروح دیگر که دیده‌ام خواننده را درگیر ریشه لغات، داستان سرایی یا مطالب فلسفی پیچیده نمی‌کند و از اصل مطلب منحرف نمی‌شود. در طول زندگی، هرجایی که بوده ام برنامه ای با محوریت نهج البلاغه راه افتاده، امیدوارم در شهر آجرهای سرخ هم این اتفاق ناب بیفتد.

در این جلسه اشاره شد به جلد اول کتاب عرفان اسلامی که اخیرا چاپ شده. آیت الله گفتند: "به لطف خدا ما قرآن و نهج البلاغه را شرح کردیم اما صحیفه سجادیه مانده بود. که هدف از مجموعه کتاب عرفان اسلامی، شرح صحیفه و بیان اصول عرفان اسلامی است." در پاسخ ما که پرسیدیم این دوره چند جلد خواهد شد؟ گفتند ۱۴ یا ۱۵ جلد. چه اراده و امیدی داشتند.

ایشان اشاره کردند که متن کتاب ها را خودشان می‌نویسند. معمولا بین الطلوعین یاداشت هایی تهیه می‌کنند (خیلی روی برکت و اهمیت این وقت تاکید داشتند) و بعد در طول روز در کلاس های درس شان بحث می‌کنند و یادداشت ها را کامل می‌کنند. 

باید اشاره کنم که سایت ایشان در میان سایت مراجع از پر محتواترین و به روز ترین سایت هاست. 

بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال

چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد


 
دو زائر کوچک
ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: پدرانه

می‌گفت: گاهی دنبال کار کوچکی می‌روی اما به امر بزرگتری دست پیدا‌ می‌کنی. موسی  به دنبال آتش می‌رفت، به نبوت رسید. هفته آرامش بود برایم. تعطیلات ۳ روزه را بیشتر در خانه با بچه ها بودم. سه شنبه با دکتر صالحی دیدار داشتیم و چهارشنبه به مشهد رفتیم.

 اولین زیارت ما با ۲ وروجک بود. طبعا با همه زیارت های قبلی فرق می کرد و از جنس دیگری بود. همسرم گفت ما داریم به دو زائر کوچک امام رضا خدمت می‌کنیم. حرف قشنگی بود.


 
ظرف ها
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: نهج البلاغه

این حرف هایی که امروز زدیم، حیف است که فقط در حافظه آجرهای سرخ بماند. شاید روزی عابری ناشناس تر از تو گذارش به این کوچه بیفتد.

مولا فرمود: این دل ها مانند ظرف اند، آنی از همه بهتر است که گنجایش بیشتری داشته باشد. این درس هایی که ما می خوانیم از ریاضی و فیزیک و مهندسی و ... یک خاصیت اش این است که ظرف تو را بزرگتر می کند. شاید چیز زیادی در ظرف تو نریزد اما ظرفیت تو را بیشتر می کند. به تو ثقل و ثباتی می دهد که زود هیجان زده نشوی. در پشت هر پدیده به دنبال دلیلی باشی، هر ادعایی را باور نکنی و باز به قول مولا -که جانم فدایش باد- با هر بادی به این طرف و آن طرف نروی. 

این ظرف را (که حالا بزرگتر شده) باید با چیزهای دیگر پر کنی. 

 

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel


 
این جنگل وحشی
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ٦ امرداد ۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

دنیا به تمامی جنگلی شده. روزی نیست که چند نفر آدم بی گناه -واقعا بی گناه- جانشان را از دست ندهند. دیوانه ای با کامیون می رود روی مردم. دیوانه دیگری سر کشیش 84 ساله را می برد ... به خاور میانه امیدی نیست اما متعجبم چرا سیستم امنیتی اروپا به طرز ناامید کننده ای ضعیف شده؟

احساس می کنم جنگ جهانی سوم یا جنگ صلیبی جدیدی می خواهد شروع شود. کافی است چند دیوانه دست راستی در اروپا یا آمریکا به قدرت برسند و کبریتی بکشند تا این انبار باروت را منفجر کنند. آن وقت اقلیت ها در هر جامعه ای بیشترین هزینه را خواهند پرداخت. شبیه آن بلایی که هیتلر بر سر یهودیان آورد بر سر مسلمان های اروپا و آمریکا خواهد آمد.

دنیا به تمامی جنگلی شده. 


 
ادب شاگردی
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱ امرداد ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: آجرهای سرخ

با مرحوم دکتر برکشلی درسی داشتم. میان ترم را خوب نشد اما پایان ترم ماکزیمم شدم‌ دکتر نمره ها را اعلام کرد و گذشت. من با دکتر دوست بودم و یک روز گفتم استاد اگر ضرایب را عوض می کردید نمره کل من لااقل ۱ نمره بیشتر می‌شد. دکتر گفت چرا به من نگفتی؟

با دکتر همایون هاشمی درسی داشتم. بسیار انسان بزرگوار و مودبی بود از آنهایی که گاهی مدت ها بعد از کلاسش می‌ماند و به سوالات بچه ها جواب می‌داد. وقتی نمره های نهایی را اعلام کرد به همه چیزی اضافه کرده بود و نوشته بود اگر کسی اعتراضی دارد، نمره ارفاق کسر و برگه از اول صحیح می‌شود.  مانده بودم که همچون آدم بزرگواری چرا باید اینگونه حرف بزند؟ بعد فهمیدم که خطای تصحیح برگه در حد چند دهم نمره بیشتر نیست

با یکی از اساتید درسی داشتم وقت پایان ترم بیمار شدم و بلافاصله برای معالجه به شیراز رفتم. بعد که برگشتم تهران دیدم نمره کمی به من داده، مثلا نمره تکلیف و پروژه را صفر شدم. من تکالیف را به خود استاد می دادم اما بچه ها به دستیار آموزشی. 

همینطور که با من حرف می زد توجهم به کاغذی که زیر آرنجش بود جلب شد. یکی از تکلیف های من بود حرفی نزدم. تشکر کردم و بیرون آمدم. بعدها شنیدم موقع بررسی پرونده استخدامی من یکی از  حاضران به آن نمره کم گیر داده اما همان استاد از من دفاع کرده.