بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

غزل های فراقی
ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: ایران

 

گفت سر راه یک دسته گل نرگس خریده اند. حالا تمام خانه پر از بوی عطر شده.

فهمیدم که آخر پاییز است ...

دل من تنگ شد برای شیراز، برای خانه، برای آن همه خاطره.

 

 

پی نوشت:

این نوشته را که دوباره می خوانم چشم هایم را می بندم، یک نفس عمیق می کشم.  بوی خوش نرگس فضای سینه ام را پر می کند


 
منابع تاریخ عاشورا
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عاشورا

 

این سوال بارها مطرح شده که منابع تاریخ عاشورا چیست؟ به بیان دیگر کدام کتابها این واقعه را بازگو کرده اند؟ راویان این واقعه کیستند؟ چقدر می توان به این روایات اعتماد کرد؟

در کنار کار ارزشمندی که جناب آقای رسول جعفریان انجام داده اند (اینجا) به نظرم رسید بد نیست متن کوتاهی برای پاسخ به این سوال ها -که حاصل چند سال مطالعه است- تهیه کنم.

الف- کتاب های تاریخ:

در بسیاری از کتاب های تاریخ اسلام که وقایع قرن اول هجری را پوشش داده اند به واقعه کربلا به طور مفصل اشاره شده. در این میان دو کتاب زیر به علت دقت نویسندگان آنها از اعتبار فراوانی برخوردار هستند و مورد قبول بیشتر دانشمندان شیعه و سنی هم هستند:

1-  تاریخ الرسل و الملوک نوشته محمد بن جریر طبری معروف به تاریخ طبری که در پایان قرن سوم هجری نوشته شده و منبع بسیاری از کتابهای بعدی بوده. این کتاب به همت مرحوم ابوالقاسم پاینده در 16 جلد به فارسی ترجمه شده. در ترجمه فارسی تاریخ طبری از صفحات 2916 تا 3086 : 170 صفحه (ج 7) به تفصیل به قیام امام حسین پرداخته شده. ویژگی مهم تاریخ طبری این است که نویسنده  گزارشهای گوناگونی را که درباره یک واقعه وجود داشته بدون پیش داوری می آورد. به این نکته باید توجه ویژه داشت. باید تمام گزارش ها را خواند بعد نتیجه گیری کرد.

2- الکامل فی التاریخ نوشته عز الدین علی ابن اثیر که فرد دانشمند و معتبری بوده. این کتاب به همت دکتر سید حسین روحانی در 13 جلد به فارسی ترجمه شده (متاسفانه در این ترجمه گاهی از عبارات نامانوس یا کلمات کهن استفاده شده که خوانش متن را دشوار می کند). در جلد پنجم این کتاب از صفحات 2185 تا 2274 : 90 صفحه به روایت قیام امام حسین پرداخته که شباهت بسیاری با روایت طبری دارد.

 

ب - واقعه نگاران:

پیش از اینکه طبری تاریخ نویسی به شیوه فعلی را بنیان نهد، واقع نگاری در جامعه اسلامی رواج داشته یعنی کتابی یا رساله ای که تنها به یک رخداد خاص می پرداخته.  در میان واقعه نگارانی که به ماجرای عاشورا پرداخته اند روایت ابو مخنف از همه معروف تر است.

ابو مخنف (ابی مخنف) لوط بن یحیی که در سال 157 درگذشته از دانشمندان شیعه اهل کوفه بوده. بسیاری از آنچه طبری در تاریخ الرسل و الملوک و شیخ مفید در الارشاد و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین در باب قیام امام آورده اند، برگرفته از نوشته ابومخنف است. (البته شیخ مفید و طبری از هشام کلبى هم روایت کرده‌اند)  برای آگاهی از سایر واقعه نگاران به نوشته آقای جعفریان مراجعه کنید.

کتاب ابو مخنف توسط سید علی محمد موسوی جزایری به فارسی ترجمه شده با نام: اولین مقتل سالار شهیدان. متاسفانه آقای جزایری مطالبی را از کتاب های لهوف، نفس المهموم و کامل بهایی به ترجمه کتاب اصلی اضافه کرده اند. اگر چه در ببشتر موارد ابتدای مطالب اضافه شده را مشخص کرده اند اما انتهای مطالب اضافه شده مشخص نیست. توصیه می کنم علاقه مندان به ترجمه تاریخ طبری مراجعه کنند.

ج - راویان (افراد حاضر در عاشورا):

راویان عاشورا  افرادی هستند که در واقعه عاشورا و قیام امام حاضر و در متن ماجرا بوده اند اما زنده مانده اند. من نام 5 نفر را فعلا پیدا کرده ام:  

1-    عقبه بن سمعان: او غلام رباب همسر امام حسین بود و از مدینه تا عراق و حتی روز عاشورا همراه امام حسین(ع) بود؛ اما به شهادت نرسید، بلکه اسیر شد و به دست عمر بن سعد آزاد گردید.

2-    ضحاک فرزند عبدالله مشرقی از محدثین و گزارشگران واقعه کربلا در کوفه است که در روز عاشورا برای امام حسین هم جنگید اما کشته نشد.

3-    حمید بن مسلم : در روز عاشورا در لشکر عمر بن سعد بود و ماجراهای بسیاری از او روایت شده. در زمان مختار ثقفی تحت تعقیب قرار گرفت اما توانست بگریزد.

4-   سکینه دختر امام حسین: حضرت سکینه در واقع عاشورا بین 10 تا 13 ساله بود. او عمری طولانی کرد و  سال 117 هجری در مدینه از دنیا رفت.

5-    امام سجاد (ع) به احتمال قوی در واقعه کربلا 23 ساله بودند و تا سال 95 هجری زیستند.

 توضیح: در روایات ابی مخنف نامهای دیگری مثل دلهم همسر زهیر، عبدالله بن خازم، مسروق بن وائل و دیگران دیده می شود.

د- کتاب های مقتل:

مقتل به کتابی گفته می شود که به ماجرای شهادت امام حسین و یاران ایشان می پردازد. برخی از مقاتل معروف عبارتند از (یادآوری می شود که این مقتل ها از حیث اعتبار در یک سطح نیستند):

1- وقعة الطف نوشته ابو مخنف  که احتمالا قبل از سال 128 هجری یا در همان حدود نوشته شده.

2- مقتل الحسین نوشته ابوالمؤیّد موفق بن احمد خوارزمی (484- 568ق). من خودم این کتاب را نخوانده ام اما چون کتاب معروفی است دریغم آمد که از آن نام نبرم.

3- لهوف نوشته سید بن طاووس. این کتاب روایتی ساده از واقعه عاشورا را بیان می کند. ایرادی که به این کتاب می گیرند عدم بیان سند روایت هاست. اما هدف سید بن طاووس -که فقیه باسوادی بوده- تهیه یک  کتاب کوچک و ساده بوده. من متن عربی کتاب را خوانده ام که زبان ساده ای دارد .این کتاب با عناوین مختلف به فارسی ترجمه شده (مثلا اشک و افسوس ترجمه محمدحسین کبیریان ، لهوف ترجمه فرج‏ الله الهی، ترجمه سیدجواد رضوی، ترجمه مهدی لطفی).

4- نفس المهموم نوشته شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان: کتاب نسبتا مفصلی است که توسط آیت الله محمد باقر کمره ای به فارسی ترجمه شده با عنوان در کربلا چه گذشت.

5- آیینه داران آفتاب در 2 جلد نوشته دکتر محمد رضا سنگری: این کتاب به تازگی نوشته شده اما اطلاعات بسیار مفیدی درباره شهیدان نهضت امام حسین در قالب نثر ادبی در اختیار خواننده می گذارد. مولف کتاب را سالهاست که از نزدیک می شناسم و کمتر کسی را دیده ام که به اندازه ایشان بر تاریخ و جغرافیای کربلا مسلط باشد. امیدوارم در چاپ بعدی کتاب اندک ایرادات موجود برطرف شود.


 
سعد بن عبدالله حنفی: شهید نماز
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عاشورا

 

سعد (سعید) بن عبدالله حنفی دو بار فاصله طولانی کوفه تا مکه را طی کرد تا نامه کوفیان را به امام و جواب امام را به کوفیان برساند. وقتی مسلم به کوفه رسید سعد سومین نفری بود که  پس از  عابس  و حبیب سوگند یاد کرد که برای یاری ابا عبدالله جانش را فدا خواهد کرد. بعد دوباره راه افتاد به سمت مکه تا نامه مسلم و خبر بیعت مردم با او را به امام برساند. از آنجا به بعد همراه امام ماند و پیوست به کاروان شهادت.

شب عاشورا، وقتی امام یارانش را جمع کرد و گفت از آنها راضی است و هر که می خواهد تاریکی شب را تن پوش خود کند و برود، سعید گفت:

« به خداسوگند، اگر می دانستم که کشته می شوم و دوباره زنده می شوم  و بار دیگر زنده زنده سوزانده می شوم و خاکسترم را بر باد می دهند و این کار هفتاد مرتبه تکرار می شود، هرگز دست از تو بر نمی داشتم تا اینکه در راه تو به آرزوی خود برسم. حالا چگونه دست از یاری تو بردارم در حال که می دانم تنها یک مرگ بیشتر نیست و پس از آن کرامتی است که هرگز پایان ندارد.»

 

ظهر عاشورا شد و امام قصد نماز کرد. دشمن به امام امان نداد و حبیب شهید شد، اما امام به نماز ایستاد. سعد بن عبداله جلوی امام ایستاده بود. دشمن نمازگزاران را تیرباران کرد. از هر طرف که تیری می آمد سعد به همان طرف خیز بر می داشت. نماز که تمام شد سعد به زمین افتاد با سیزده چوبه تیر بر بدن که بالهای پرواز او بودند به سمت دوست.

امام آمد بالای سرش. تا چشمش به امام افتاد پرسید: 

 «اوفیت یابن رسول الله ؟»

ای فرزند رسول خدا، آیا وفا کردم؟


 
۴- حبیب بن مظاهر: سید اصحاب و فقیه گران قدر
ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عاشورا

برای من حبیب دوست داشتنی ترین شخصیت عاشوراست1. یکی از اولین شعرهای عاشورایی من هم برای حبیب بود

پیر شهر خاموشم، مرد جان فشانی ها

پیرم و به سر دارم عشقی از جوانی ها ...

(۱۳۷۳)

حبیب روز عاشورا فرمانده جناح چپ سپاه کوچک امام بود. امروز هم وقتی به زیارت قبر حسین می روی، حبیب در سمت چپ ضریح امام به پاسداری ایستاده. غبطه می خورم به حال حبیب وقتی می بینم امام به او که در کوفه گیر افتاده بود نامه نوشت و به یاری خود فراخواند:

مولا نوشته بود : بیا ای حبیب ما
تنها همین، چقدر پیامش غریب بود
مولا نوشته بود : بیا، دیر می شود
آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود2

او هم نقشه زیرکانه ای کشید و با رفیق صمیمی اش مسلم بن عوسجه از کوفه ای که در حصار سربازان ابن زیاد بود گریخت و خود را به کاروان شهادت رساند. امام منتظر حبیب بود. ۱۲ پرچم داشت که بین اصحاب پخش کرده بود، اما یکی را نگه داشته بود برای حبیب. وقتی رسید، امام پیاده به استقبالش رفت. زینب که شاد شده بود از آمدن یاری برای حسین گفت به حبیب سلام مرا برسانید. حبیب گریست ...

حبیب، آمد و شد سید اصحاب، شمع جمع شب بیداران. نوای دلربای قرآن خواندنش پیچید در شبهای کربلا. شب عاشورا نافع بن هلال -پاسبان خیمه ها- به حبیب گفت: شنیدم که زینب با امام حسین حرف می زد. نگران بود. می گفت یارانت را امتحان کرده ای؟ نکند همین تعداد اندک هم فردا تو را رها کنند؟ حبیب کوه غیرت بود. آشفته شد. فریاد زد: انصار خدا و پیامبر کجایند؟ همه اصحاب را جمع کرد. رفتند پشت خیمه ی زینب. حبیب گفت: "سلام بر شما اى خاندان رسول خدا! این شمشیرهاى جوانان شماست که سوگند خورده ‏اند آن را غلاف نکنند، تا به گردن بدخواهان شما برسانند ..." دل زینب آرام شد.

روز عاشورا اندکی قبل از نماز حبیب شهید شد. امام به حبیب گفت به این ها بگو قدری برای نماز به ما فرصت بدهند. حصین بن تمیم گفت: حسین! نماز تو قبول نیست! برق غیرت حبیب درخشید و خرمن حصین را به آتش کشید. حصین از اسب افتاد. یارانش او را نجات دادند. حالا حبیب بود که با هشتاد سال سن در محاصره نیزه ها می جنگید و رجز می خواند...

وقتی امام سر بریده حبیب را دید که در میدان می چرخید. دل شکسته شد و فرمود: آفرین بر تو حبیب! چه مرد برگزیده ای بودی! خدا به تو برکت داده بود شب را به صبح می رساندی و قرآن را ختم می کردی

 

پی نوشت:

۱- البته در میان اصحاب.

2- شعر از علیرضا قزوه


 
۳- زهیر بن قین: سیاره به مدار باز گشته
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۸ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عاشورا

 

داستان پیوستن زهیر به امام از صحنه های زیبای عاشوراست. ظاهرا زهیر هم سن و سال امام بوده، بعضی ها گفته اند هم بازی دوران کودکی امام بوده.

زهیر مرد جنگاور و شجاعی بوده و در جنگهای زمان خلفا (فتوحات اسلامی) حضور داشته. گفته اند که بعد از قتل عثمان خلیفه سوم، به امام علی نپیوست. شاید به همین دلیل در دوران امام علی نامی از او نمی بینیم.

از اقبال بلندش در سال ۶۰ هجری به سفر حج  رفت و در مسیر بازگشت با کاروان امام هم مسیر شد اما با فاصله حرکت می کرد و خودش را نشان نمی داد. خوش نداشت که نگاهش به نگاه امام بیفتد. تا اینکه در یکی از منازل بین راه کاروان او و امام در یک جا توقف کردند. زهیر و یارانش مشغول غذا خوردن بودند که قاصد امام  به خیمه زهیر وارد شد و گفت امام زهیر را دعوت کرده. ابو مخنف تاریخ نویس عاشورا از قول راوی داستان می گوید:  "در این وقت هر کدام از ما هرچه د ردست داشت انداخت کانّ علی رئوسنا طیرا گویی پرنده بر سر ما نشسته بود" یک دفعه دُلهَم همسر زهیر بهت و سکوت را شکست و به زهیر گفت: پسر رسول خدا تو را می خواند اما تو نزد او نمی روی؟ برخیز و برو!

زهیر وقتی می رفت چهره اش گرفته بود اما وقتی برگشت (جاء مستبشرا قد اسفر وجهه) شاد بود، گل از گل اش شکفته بود. دقایقی بعد کاروان زهیر با کاروان امام یکی شد. کسی به درستی نمی داند امام با زهیر چه گفت اما هر چه بود این سیاره دوباره به مدار خود بر گرد خورشید برگشت. از این جا به بعد بارها نام زهیر را در رخدادهای عاشورا می بینیم و کلام استوارش را می شنویم.

روز عاشورا زهیر فرمانده جناح راست سپاه کوچک امام بود. او و حرّ پشت به پشت هم نبرد می کردند و سپاه دشمن را می شکافتند تا اینکه حر شهید شد. زهیر قبل از آخرین نبرد برگشت به سمت امام، انگار آمده بود وداع کند و شعری خواند:

فدتک نفسی هادیا مهدیا
الیوم القی جدک نبیا.
وحسنا والمرتضی علیا
وذا الجناحین الشهید الحیا.

جانم فدایت باد! تو هدایت شده و هدایت کننده ای

امروز جد تو پیامبر و علی و حسن و آن شهید زنده صاحب دو بال (جعفر بن ابی طالب) را ملاقات خواهم کرد.

جنگید و بر رمین افتاد و بر زانوی امام جان داد


 
۲- قیس بن مسهر: پیک زیرک و راز دار امام
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۸ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عاشورا

قیس هم از شهدای پیش از عاشوراست. او هم مثل سعید بن عبدالله حنفی یکی از قاصدانی بود که انبوه نامه های کوفیان را برای امام آورده بود. امام او را به کوفه می فرستد برای رساندن پیام به مسلم و شیعیان کوفه. اما در این فاصله این زیاد وارد کوفه شده بود و سربازانش را بر راههای ورودی و خروجی کوفه مسلط کرده بود تا کسی به یاری امام نرود. قیس هم توسط نیروهای حصین بن نمیر -یکی از فرماندهان ابن زیاد- دستگیر شد.

قیس ابتکار عمل به خرج داد و نامه امام را پاره پاره کرد و بلعید تا دشمن از محتوای آن با خبر نشود. او را پیش ابن زیاد بردند. ابن زیاد به او گفت یا باید اسامی مخاطبان نامه و محتوای آن را لو بدهد یا بالای منبر برود و حسین و علی (علیهماالسلام) را لعن کند. قیس راه دوم را برگزید. مردم در مسجد حمع شدند و او بالای منبر رفت.  بر حسین و پدر و مادر او درود فرستاد و عبیدالله و  پدران او را لعنت کرد و گفت که من فرستاده حسین بهترین بنده خدا هستم او شما را به یاری خوانده. دعوتش را اجابت کنید. وقتی خبر به عبیدالله ابن زیاد رسید دستور داد قیس را از بام دارالاماره کوفه به پایین پرتاب کنند.

 * * *

وقتی خبر شهادت او به امام حسین رسید،  امام گریست و این آیه را تلاوت کرد: " فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.  برخی از آنها نذر خود را ادا کردند (به شهادت رسیدند) و برخی از آنها در انتظارند و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند" (سوره احزاب آیه ۲۳). بعد فرمود: «بارالها! منزل نیکویی برای ما و شیعیان ما آماده فرما و در قرارگاه رحمتت ما و آنان را جمع کن که تو بر همه چیز توانایی!»  (منبع)


 
۱- هانی : پیر جوان مرد
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ٧ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عاشورا ، شب شعر عاشورا

هانی بن عروة از اشراف کوفه و بزرگ قبیله مذحج بود. مسلم بن عقیل که ابتدا در خانه مختار سکونت داشت بعد از آنکه مخفی گاهش لو رفت به خانه هانی وارد شد.

عبیداله بن زیاد از طریق جاسوس اش (معقل) از این واقعه آگاه شد و با فریب هانی او را از قبیله اش دور کرد و به قصر خود کشانید. او از هانی خواست که مسلم را تسلیم کند. هانی گفت که مسلم میهمان من است و من در حق مهمان خیانت نمی کنم. :«به خدا سوگند مایه ی ننگ و ذلّت من است که با وجود یار و یاور و بازوی سالم، پناهنده و میهمان و قاصد پسر پیامبر را تحویل دشمن دهم، به خدا سوگند اگر تنها و بدون یار و یاور هم باشم، او را تحویل نخواهم داد مگر آنکه خودم را قبل از او بکشند.»

ابن زیاد هانی را به طرز وحشیانه ای شکنجه کرد و پس از خیانت شریح قاضی (که یاران هانی را که برای نجات او امده بودند فریب داد) دستور داد که هانی را در بازار گوسفند فروشان گردن بزنند. هانی که شاید قریب به ۹۰ سال سن داشت وقتی دید، هیچ کس او را یاری نمی کند، به زور طنابی را که دور دستانش بود  باز کرد و گفت: «عصا یا کارد یا سنگی و یا استخوانی نیست که مردی از خودش دفاع کند؟»
نگهبانان پریدند و بازوهای او را محکم بستند. غلام ابن زیاد که می خواست سر هانی را ببرد به او گفت: «گردنت را کشیده نگه دار» هانی که غروری قهرمانانه داشت گفت: «من تو را بر کشتن خودم، یاری نمی کنم.»

* * *

عصر عاشورا که امام حسین تنها شدند و یاران با وفایشان همگی به شهادت رسیدند، تعدادی از اصحاب را با نام صدا زندند از جمله هانی را: یا مسلم بن عقیل و یا هانی بن عروه.. کاش بودید و مرا یاری می کردید...

پی نوشت:

۱- داستان شهادت هانی و مسلم به تفصیل در جلد هفتم ترجمه تاریخ طبری به نقل از ابی مخنف آمده. در جلد پنجم ترجمه کامل ابن اثیر هم این داستان ذکر شده.

۲- سال گدشته که به ایران رفته بودم، دوستان شب شعر عاشورا خواستند که جملات کوتاهی برای چند تن از یاران اباعبدالله (ع) بنویسم تا با کمک یکی از طراحان برجسته کشور کتیبه های نفیسی فراهم شود و در اختیار هیات های عزاداری قرار بگیرد. توفیقی شد که برای 10 نفر از یاران امام جملاتی تهیه کنم. این ده نفر عبارت بودند از: هانی بن عروه، قیس بن مسهر، زهیر بن قین، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید ریاحی، عمرو بن جناده، عابس بن ابی شبیب شاکری، سعد بن عبدالله حنفی، بریر بن خضیر و جون.

۳- هانی بن عروه به روایتی اولین شهید قیام عاشورا و به روایتی پیرترین شهید است. ظاهرا او در روز هشتم ذی الحجه به شهادت رسید و سن او را از ۸۳ تا ۹۰ سال نوشته اند. هانی از اهالی یمن بود. ایام پایانی حیات رسول خدا را درک کرده یود و در سه جنگ جمل،صفین و نهروان در رکاب مولا علی شمشیر زده بود. امروزه قبر هانی در نزدیکی قبر مسلم در حاشیه مسجد بزرگ کوفه زیارت گاه مشتاقان است.


 
عادت
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: قیصر امین پور

می گفت:

دوستی دارم که مسیحی است. با اینکه انگلیسی زبان است چنان تسلطی بر قرآن دارد که من مسلمان ندارم. از او پرسیدم پس چرا مسلمان نمی شوی؟ گفت به مسلمان های دور و برم نگاه می کنم، می بینم اعمال مذهبی شان را انجام می دهند. نمازشان را می خوانند اما باز همان آدمی هستند که بودند. یکی مثل همه آدمهای دیگر. چرا این دین هیچ تحولی، لااقل تاثیری روی آنها نداشته؟

یادم افتاد به این شعر قیصر

تمام عبادات ما عادت است

به بی عادتی کاش عادت کنیم

پی نوشت:

من اگر بودم شاید آن حدیث معروف را برایش می خواندم که مردم بر سه دسته خدا را عبادت می کنند...