بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

کتاب هفته
ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر معاصر ، شفیعی کدکنی ، سالینجر ، کتاب
 یک مشت کتاب از ایران آورده ام که این روزها در ساعات خالی بودن انبان، مشغول مطالعه ی آنها هستم. ساعاتی که امسال کند و دیر می گذرند برایم؟!

ناتور دشت "The Catcher in the Rye" را در ساعات اتوبوسی خواندم. این رمان شرح دو روز از زندگی پسری عصیانگر است که از مدرسه اخراج شده و روی رفتن به خانه را ندارد. طنز و صراحت کارهای سالینجر را دوست دارم اما به نظرم در این کتاب قلم را به حال خودش رها کرده بود. انگار که فی البداهه کتاب را نوشته باشد. طرح منسجمی نداشت و قسمتهایی از کتاب واقعا زیادی بودند.

کتاب دیگری که مشغول خواندن آن هستم خاستگاه دین از نگاه فروید نوشته غلامحسین توکلی است که به نقد آرا فروید درباره دین می پردازد. کتابی قابل توجه که بوی دکتر ملکیان از لا به لای سطور آن به مشام می رسد. برخی استدلالهای کتاب در نقد عقاید ضد دینی فروید استدلالهایی عام هستند که  می توان در نقد اندیشه عالمان سکولار رشته های دیگر هم به کار برد.

 اما کتاب محبوب هفته: مجموعه شعر استاد شفیعی کدکنی. شعرهایی از دهه ۵۰، ۶۰ و ۷۰. شعرهایی با مضمون بیقراری، آرزو، ناامیدی از تغییر و کبوتر که ترجیع بند بسیاری از شعرهای این کتاب است. هر شعر استاد پیامی دارد که مخاطب را در پایان به اندیشه وا می دارد، با این حال  زبان ادیبانه و پر رمز استاد درک برخی از شعرها را برای مخاطب دشوار می کند. شعرهایی هم در این کتاب هستند که سادگی و روانی آنها آدم را به یاد گون و نسیم می اندازد مانند: صدای اعماق (آخرین شعر کتاب) و نیز شعر زیر: 

 

ابری که بر ابری ببارد 


از خانه بیرون می زنم، در زیر باران

تا بفکنم، در کوچه ای، بی صبری ام را

بردارم از دوش این گلیم ابری ام را .

 

تا چشم چشمایی کند

                                   ابر است وباران

بارانی از آن بی شکیبان،

                                          سوگواران.

 

ازکوچه بر می گردم و این ابر بی صبر

با گام من، همراه من، ره می سپارد                                           

در خویش می گریم شگفتا: "  این چه جادوست 

ابری که خاموشانه بر ابری ببارد."

 

پی نوشت:

امشب از سر شب تا الان که اذان صبح را گفته اند دارد باران می بارد، بارانی تند و یکریز. باید کمی باران بریزم توی جیبم!


 
انبان
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان

خدایا!

این انبان ما حسابی از نان خالی شده، لااقل یه چند تا گوهر اجلالی درشت بریز توش که دلمون خوش بشه!


 
ناخنک
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: ایران ، مادر

من فکر می کنم پنجاه ساله هم که بشوم باز هر وقت می روم خانه مادری یک راست بروم داخل آشپزخانه، سر قابلمه را بردارم و ناخنک بزنم به غذاهایی که رنگ و بویشان آدم سیر را گرسنه می کند.


 
یک چهارشنبه ی خوب دیگر
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: ایران ، سفرنامه ، تهران
 

اذان صبح را که گفتند نمازم را خواندم و سوار ماشین شدم تا به فرودگاه بروم. مسیر بسیار خلوت بود و کمتر از ۱۵ دقیقه طول کشید.  یک ساعت تا پرواز مانده بود. تصمیم گرفتم که نامه ی ناتمامم را کامل کنم اما دیدم که خودکار با خودم نیاورده ام. تمام فروشگاههای فرودگاه در آن گرگ و میش بسته بودند. از آن بدتر متوجه شدم سوالاتی را که دیشب تا دیر وقت تهیه کرده بودم که امروز از استاد بپرسم در خانه جا گذاشته ام.

 

پرواز سر وقت انجام می شود. موقع صبحانه خوردن مواظب هستم که غذا روی لباسم نریزد. (مخاطب خاص بداند که من در این زمینه بسیار پیشرفت کرده ام!) زودتر از وقت به محل قرار می رسم. استاد تماس می گیرد که در جلسه ای گیر افتاده و قدری دیر می رسد. دفترچه و خودکاری فراهم می کنم. خانم منشی در اتاق را برایم باز می کند. گوشه ای می نشینم، نامه ام را تمام می کنم، سوالهایم را پاکنویس می کنم و همزمان صحبت های خانمهای اداره را درباره سریالهای دیشب، نان سنگک، گلکاری جلوی ساختمان و کاهش مرخصی ها و ... می شنوم.

 

در ساختمان اداری دانشنامه جهان اسلام نشسته ام. حدود ساعت 10 استاد طارمی وارد می شود. سیما و صدایش جوان تر از سن و سالش به نظر می رسد.  با اینکه قبای روحانیت به تن دارد خانمهای اداره او را آقای مهندس صدا می زنند. تا جایی که می دانم فارغ التحصیل مهندسی مکانیک از دانشکده فنی است. در لا به لای گفتگوهای استاد با کارمندان نام دکتر شفیعی کدکنی را می شنوم. گون و نسیم در خیالم شروع می کنند به حرف زدن... استاد حال و احوال گرمی می کند و سخاوتمندانه 2 ساعت به من وقت می دهد که برای هر دقیقه اش برنامه دارم.

 

اخیرا استاد نقد مفصلی بر کتاب مکتب در فرآیند تکامل اثر استاد مدرسی انجام داده اند که موضوع اصلی جلسه ماست. دو سال قبل نسخه اصلی این کتاب را که به زبان انگلیسی است و عنوان متفاوتی دارد خوانده بودم و به این نتیجه رسیده بودم که نیاز به نقد علمی مفصلی دارد. نقدهای مختصری هم به دستم رسیده بود که عمدتا منتقدان محترم به جای نقد با بولدوزر رفته بودند روی کتاب ... تا اینکه فایلهای صوتی نقد استاد طارمی بر این کتاب به دستم رسید و اخیرا هم جزوه ای که حاوی اهم مطالب است.

 

از استاد به خاطر ادبشان در نقد تشکر می کنم و ذکر خیری می کنم از آیت الله منتطری و نقد علمی و مودبانه ایشان بر اظهارات اخیر دکتر سروش در باب بشری بودن قرآن. در ادامه پیشنهادهایم را درباره تکمیل نقد استاد و مطالبی که بی پاسخ مانده مطرح می کنم. استاد با حوصله گوش می دهد و می گوید که مایل نبوده این نقد رسانه ای شود چون ناقص است و نیاز به کار و وقت بیشتری دارد. استاد می گوید که نقد باید در فضای همدلی صورت بگیرد نه در فضای تخاصم. بعد آدرسی درباره نویسنده کتاب (آقای دکتر مدرسی) می دهد که باعث می شود من ایشان را بهتر بشناسم. اشاره می کند که پس از انتشار نقد (ناتمام) ایشان آقای مدرسی دلگیر شده بود. تلاش بسیاری می کند تا ایشان را از نزدیک ببیند (آقای مدرسی ساکن آمریکا هستند). تا اینکه در سفر اخیر ایشان به ایران فرصتی برای دیدار فراهم می شود که از قضا منطبق بوده بر فینال جام جهانی فوتبال و ایشان با تمام علاقه ای که به فوتبال داشته موفق به تغییر زمان دیدار نمی شود. دیدم استاد هم از خودمان است !

 

بحث ما درباره کتاب دکتر مدرسی تمام می شود و کوله بار سوالات دیگرم را باز می کنم. سوالاتی که چکیده ی شبهات و بحث هایی است که با دوستانم در مغرب زمین بر سر اصول عقاید شیعه داشته ایم. هر سوال مرا با کتاب یا مقاله ای پاسخ می دهند . هنگام وداع 2 جلد از کتاب های موسسه را هدیه می دهند و آدرس ایمیلشان را برای ارتباط بیشتر.


 
توی جیبم
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر خودم

 

باید کمی باران بریزم توی جیبم

تا روزهای تشنگی تنها نباشم


 
نیستی
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر خودم ، عاشقانه ، شعر نیمایی

نیستی تا که بخندی و غزل بنویسم

شعر ها نیمه تمام اند

و

دلم طوفانی است