بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

این چهار سال عجیب
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: ایران

چهار سال قبل روز چهارم تیر در این صفحات شعری از حافظ نوشتم که شاید برخی از دوستان را رنجانید:

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند

حالا که به چهار سال گذشته نگاه می کنم می بینم آن پیش بینی چندان نادرست نبوده. این چار سال جزء ناپایدارترین و پر سر و صداترین دوران تاریخ معاصر ایران بوده. از دستیابی به قله ی پیشرفت های علمی و هسته ای تا ماجرای کردان و محصولی همه از معجزات دولت احمدی هستند. آقای رییس، این هنر را داشت که اکثر نخبگان و روشنفکران را مخالف خود کند. بگذریم از اینکه برخی از روشنفکران ما هم اینقدر متکثر و خودبین هستند که هر کدامشان دنبال یک نفر راه افتاده اند و در این وانفسا که باید همه با هم متحد شوند مشغول جنگ زرگری و متلک پرانی شده اند. 

چشمم آب نمی خورد و بوی خیر نمی شنوم از این اوضاع. گمانم این است که سایه ی دولت احمدی بر سر ملت گسترده خواهد ماند مگر اینکه دم مسیحایی سبزپوشی سی و چند میلیون آدم را پای صندوق ها بیاورد. آیا می تواند؟


 
اتفاق سحرآمیز
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر خودم

حال و روزم خوب است و دارم فکر می کنم و چقدر فرصت برای فکر کردن کم است. آخرین شعری که دارم تقدیم شما 

 

 

چقدر دانه ی عاشق شدن در این خاک است

دلم برای شکوفا شدن طربناک است

 

نه آفتاب! نه باران! شراب می بارد

که هر گیاه از این خاک می دمد تاک است،

 

که هر شکوفه ی این اتفاق سحرآمیز،

ستاره ایست که بر شاخه های افلاک است

 

□ □ □

 

صدای حادثه پیچیده در کویر دلم

صدا بلندتر از نردبان ادراک است:

 

- به هر که مانده در آن ازدحام دودآلود:

هوای قریه ی چشمان دلبران پاک است

 

اسفند 


 
آرزو
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مولانا

 

انسانم آرزوست ...