بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

زمستانه (٢)
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر خودم

برف بارید! خدا شهر مرا آمرزید!
غصه کوچید، زمین رخت عروسی پوشید!

ابر خندید! شب کوچه چراغانی شد!
باد در غیبت خورشید تبسم پاشید!

روزها برگ تعلق به خود آویخت درخت
پشتش از این همه اندوه سبک شد، خوابید!

دل دلتنگ نما (!) یاد پریدن افتاد
بال وا کرد: غزل ریخت! دوبیتی بارید!

دل پرید و پَِرَش از پرسش جبریل گذشت
رفت بالا و به سی سال دویدن خندید!

مشتی از معجزه برداشت (ید بیضا داشت)
کافری، بی خبری، هرچه که چرخید، ندید!

***

عقل، مثقال به مثقال به دنبال ثواب...
بهمن رحمت آن دوست زمین را پوشید!

تورنتو- بیست و پنج دی ماه


 
مسافر
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

اینجا که من هستم آدمها همه مسافرند. آنها که زودتر آمده‌اند چند دقیقه بیشتر می‌توانند روی صندلی های سفت اینجا بنشینند. هر کس سرش به کاری گرم است. پسر جوانی که روبروی من است از نسل هدفون است. مرد میانسال روزنامه می‌خواند. مرد شیک پوش با بلک‌بری‌اش ایمیل چک می‌کند. اما همه منتظر گذشت زمان هستند، دلبستگی‌ها کوتاه و فرصت آشنایی ناپایدار است. خدا رحمت کند قیصر را، در شعری که برای محسن مخملباف سروده بود می‌گوید:

هیچ کس برایت از صمیم دل   /   دست دوستی تکان نمی‌دهد

انگار زندگی آدم تنفسی است میان دو دلتنگی! مشکل ما چیست؟ زود عادت می‌کنیم یا دیر دل می‌کنیم؟ یادش بخیر اولین باری که با همسفرم به حافظیه رفتیم، خواجه فرمود:

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه‌ی بازیچه غیر عشق مباز

 این روزها شعر مسافر سهراب را زیاد زمزمه می‌کنم:

 دم غروب میان حضور خسته اشیا ...

مسافر از اتوبوس
پیاده شد:
                چه آسمان تمیزی!
و امتداد خیابان غربت او را برد
...


 دلم گرفته
 دلم عجیب گرفته است
 و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
 نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی‌رهاند
 و فکر می‌کنم
 که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
 چه سیبهای قشنگی
 حیات نشئه تنهایی است
 و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال ...

راستی بهشت دل وارد هفت سالگی شده... یعنی هشت سالگی‌اش را هم می‌بیند؟


 
از زعفرانیه تا شلنگ آباد
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱٠ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: ایران ، اهواز ، حسب حال ، شعر معاصر

1- برای چند کار اداری در تهران و اهواز بودم.صبح شنبه راننده تاکسی که مرا از آرژانتین به زعفرانیه می برد هر چه جوک بالای 18 سال بلد بود در جهت انتقاد سازنده از وضعیت جامعه برای من تعریف کرد (تا به حال خیال می کردم قیافه ام شبیه آدم حسابی هاست و احتمالا جلوی من از این حرفها...). خلاصه همنشینی با آن بزرگوار سوهانی بود مر روح را.

 2- عصر یکشنبه انقلاب بودم تا جایی که دست و جیبم توان داشت کتاب خریدم. مجموعه غزلهای یکی از دوستان با عنوان گریه های امپراتور را دیدم. چند غزل بسیار زیبا داخل آن بود که وقت را خوش کرد:

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده است
ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است
پر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

3- قبلا در ضمن داستانی اشاره ای به وضع تاکسی های اهواز کرده بودم. وقتی داخل یکی از این تاکسی ها می نشینی احساس می کنی که فقط در یک اتاقک آهنی نشسته ای که بی هیچ دلیل موجهی حرکت میکند! سوار شدن بر این تاکسی ها خیلی آدم را به خدا نزدیک می کند چرا که غیر از خدا هیچ فریادرس و نجات بخشی نداری.

4- آب کارون حالا که دهمین روز زمستان است از تابستان 5 سال پیش هم کمتر شده. ظهر که روی پل سفید قدم می زدم کلی غصه ام گرفت. تا به حال اینقدر کارون را رنگ پریده و نزار ندیده بودم. و اوست که باران را می باراند پس از آنکه مردم نا امید شدند...

5- اینجا که من هستم صدای سنج و دمّام می آید. شهر سیاهپوش شده و دیوارها کتیبه پوش. یاد یار مهربان آید همی ...

ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوختگان غمت با غم دل خرمند.


 
دیدار یار غایب
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ٥ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

امروز به دیدار یکی از دوستان و استادان قدیمی رفتم. از عالم و آدم کناره گرفته بود. اتاق کوچکی در یک دبستان برای خودش ساخته بود و تنها زندگی می کرد. کارش این بود که  گاه گاه به بچه ها قرآن بیاموزد. می گفت آدمهای امروزی یادشان رفته که به خلوت احتیاج دارند. یک ساعتی برای هم شعر خواندیم... خیلی خوش گذشت.

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

نرگس شیراز