بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: حسب حال ، سعدی ، شعر معاصر

 در این شبهای شب بیداری و روزهایی که هوا مثبت ۲ رقم شده آهنگ ملایمی است که همدم من شده. روی شیشه‌ی پنجره‌ی بزرگ هال که زینت خانه‌ی کوچک ماست فهرست کارهایی را که در این چندماه باید انجام بدهم نوشته‌ام. بهانه‌ایست که شهر را و روند ناایستای مردم را بیشتر ببینم و درختانی را که در دوردست ... و آسمانی که این روزهای گرفتاری بدجور آفتابی شده و هوس دوچرخه سواری و قدم زدن در ساحل دریاچه را که آبی تر از هر وقت دیگر است به جانم انداخته...

طفل بازیگوش درونم را وعده می‌دهم به فردا ... فردایی که تا بیاید دوباره زمستان شده! گاهی به یاد حکایت آن بازرگان می‌افتم که در جزیره‌ی کیش شبی تا صبح برای سعدی سخنهای پریشان می‌بافت:

 گاه گفتی: خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی: نه ، که دریای مغرب مشوش است؛ سعدیا، سفری دیگرم در پیش است، اگر آن کرده شود، بقیت عمر خویش به گوشه‌ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آن‌جا کاسه‌ی چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه‌ی حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم.

از طرف دیگر اشتیاق گام زدن در راههای تازه و کاوش در جزئیات یک مساله که شب و روزت را درگیر می‌کند و انتشار یافته‌ها و مشارکت در بحث‌ها آنقدر انگیزه‌ساز است که طفل بازیگوش درونت را به رویای بازیچه‌ای سرگرم کنی... 

آهنگی که می‌گفتم ساخته‌‌ی تورج شبانخانی است با صدای خودش و متن ترانه را محمد علی بهمنی -که دیر زیاد و عمرش دراز باد- سروده : آهنگ

بهار! بهار! چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیهامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت...


 
شعر
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر خودم ، عرفان

...دست به دامان توکل زدند
بر همه‌ی واسطه‌ها پل زدند

گنج خدایند... ولی ناپدید
خانه‌ی رازند... ولی بی کلید
دیدنشان دیدن باغ بهشت
خوب ترین خاطره‌ی سرنوشت
از من و دلتنگی من بگذرید
باز ترین پنجره را بنگرید...

۲۲ فروردین


 
کشاورزی
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: مرگ ، فیلم

خیلی دوست دارم کشاورزی کنم.

به نظرم شغل بسیار سخت اما شیرینی است. یک مزرعه کوچک... دور از هیاهوی دیوانه کننده‌ی شهر ... در زیر آسمان خدا، در انتهای سادگی٬ دانه می‌کاری و برکت درو می‌کنی. نهال می‌نشانی و میوه می‌چینی.

چندسال قبل یکی از دوستانم که مهندس کشاورزی بود و حالا احتمالا دکترایش را هم گرفته تعریف می‌کرد که با چندتا از دوستانش زمینی را اجاره کرده‌اند و گوجه و خیار و ... کاشته اند. 

دیشب بعد از مدتی یک فیلم ایرانی دیدم : چند می‌گیری گریه کنی. دست روی موضوع قشنگی گذاشته بود... مرگ و اینکه همه‌ی ما زندگی می‌کنیم تا عاقبت مرگ بیاید و ما را ببرد.

آدم به چند سال خلوت احتیاج دارد...

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد....


 
غذای چینی
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

در راهروی  آپارتمان بو پیچید

این خرده نشاط ما عزا شد شب عید 

ای کاش جناب ملک الموت شبی

همسایه‌ی چینی مرا می‌دزدید

  

..............................الهی آمین!


 
آیا می توان به آمریکا اعتماد کرد؟
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۳ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سیاست

پنج سال قبل بود در ایام نوروز. من اهواز بودم. سرو صداهایی به گوش می‌رسید. مردم می‌گفتند عربها در محله‌ی شلنگ آباد با پرچم عراق بیرون ریخته‌اند و علیه آمریکا شعار داده‌اند... مساله جدی بود آمریکا به عراق حمله کرده بود بدون اعتنا به گزارش های هانس بلیکس نماینده‌ی سازمان ملل و بدون حمایت جامعه‌ی جهانی... بهانه‌ی آمریکا برای حمله نابودی سلاحهای کشتار جمعی عراق و مبارزه با گروه القاعده بود.

پنج سال گذشت. هیچ سلاح کشتار جمعی پیدا نشد. شیعه و سنی که قرنها در عراق در کنار هم زندگی کرده بودند مثل گرگ و گوسفند به جان هم افتادند. ده هزار نفر از مردم عراق کشته شدند. سامرا -یکی از مقدس ترین اماکن شیعیان- مورد حمله قرار گرفت و گنبد زیبای عسکریین ویران شد. صدها نفر از سربازان آمریکایی کشته شدند. هر هفته ۳ میلیارد دلار از مالیاتهایی که مردم آمریکا پرداخته بودند در آتش اشغال عراق سوخت و بهای نفت به بالای ۱۰۰ دلار رسید.

آیا می‌توان به آمریکا و ادعاهای او اعتماد کرد؟


 
رسیدن گل و نسرین...
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: حسب حال ، قیصر امین پور

بله ... امروز کلی برگه روی سرم ریخته بود که صحیح کنم. ۱۱۰ دانشجو ... ۵ سری تکلیف... دانشجوهای این کلاس رو خیلی دوست دارم خیلی باهوش و زرنگند... غرق اوراق بودم که هم اتاقی‌ام در حال ترک اتاق گفت راستی سال نو مبارک. گفتم مگه فرداشب تحویل سال نیست؟ گفت نه خیر امشب ساعت ۱ و ۵۰ دقیقه بامداد به افق واترآباد ...خلاصه از اون اصرار و از من انکار.... آخرش دست به دامن اینترنت شدیم و دیدیم که ای دل غافل یک سال دیگه هم گذشت و ...

شب که رسیدم خونه و خستگی در کردم گفتم سفره‌ی هفت سین رو پهن کنیم... دو تا سین کم داشتیم.. ای امان از غریبی! سیل پیشنهادات و ابداعات از دو طرف راه افتاد ... این دو تا یه کم جالب بود : سرادقات جمال و سبع سماوات...

خیلی یهویی داره سال نو میشه. دوست داشتم آماده تر باشم... سال قبلی که جامعه‌ی شاعران کلی تلفات داد خدا همه‌ی رفتگان رو رحمت کنه از اون مرد ساندویچ فروش گرفته تا قیصر ...ایشالا امسال دیگه به خیر بگذره. ایشالا سال همه مبارک باشه... ایشالا دلهای همه شاد باشه.

غیر از غروب عزیزان، سال ۸۶ سال خیلی خوبی بود سال ضربدر ۲ شدن!

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و خوش آمد ، سمن صفا آورد

 

پی نوشت امروز که مثلا اولین روز بهار بود هوا چنان سرد شد که از لرز مردند زرع و نخیل دمای هوا به منهای 19 رسید