بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سرو و بید
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ فروردین ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: شعر خودم ، عاشقانه
گلهای دلم تشنه‌ی آبند که چندیست
باران تماشای تو بر دشت نبارید

عاشق شدن انگار که در طالع من بود
تو سرو شدی در چمن خلقت و من بید


 
آلبوکرکی: شهر از یاد رفته - سفرنامه (1)
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا

در ماه جولای سال 2006 برای شرکت در کنفرانس سالانه ی آنتن و انتشار امواج به آلبوکرکی Albuquerque مرکز ایالت نیومکزیکو رفتم. پرواز خنده دار من -که همزمان با فینال جام جهانی آلمان بود- از تورنتو و از طریق دالاس Dallas و سپس دنور Denver بود. دالاس مرکز تگزاس در جنوب آمریکا همسایه نیومکزیکوست در حالیکه دنور تقریبا در مرکز آمریکا و شمال نیو مکزیکوست. شرکتهای هواپیمایی برای برقراری تعادل بین خطوط هوایی گاهی تخفیفهای عجیب و غریبی می دهند. استاد راهنمایم تعریف میکرد وقتی در آمریکا دانشجو بوده یک بار با 36 دلار از نیویورک به لس آنجلس می رود. در پرواز دالاس به دنور هم خانمی بغل دستم بود که می خواست به هاوایی برود و چهار توقف داشت.

فرودگاه دالاس
Dallas / Fort Worth International Airport
البته این سفر هوایی طولانی به دیدن فرودگاه دالاس می ارزید. فرودگاه دالاس از لحاظ مساحت دومین فرودگاه آمریکا و چهارمین فرودگاه جهان است و از لحاظ ترافیک هوایی سومین فرودگاه جهان. مرکز اصلی هواپیمایی American Airlines در دالاس است. فرودگاه خیلی آبی بود و یک خط مونوریل داشت. فرودگاه پر از نیروهای نظامی بود که خیلی هایشان از عراق و افغانستان می آمدند. برادرهای متجاوز نظامی خیلی خاکی بودند همینطور روی زمین ولو بودند و بعضی ها بغچه اشان را زیر سرشان گذاشته بودند و خوابیده بودند. انواع رستوران ها و کلاب ها در فرودگاه وجود داشت. باشگاههایی هم بودند که هر کدام به نیروهای قسمتی از ارتش خدمات می دادند. آقایی که از تورنتو تا دالاس همراهم بود و خودش اهل کلرادو بود می گفت که در تگزاس مالیات درآمد صفر درصد است و خلاصه پول مردم از پارو بالا می رود.
ترمینالD فرودگاه که مخصوص پروازهای بین المللی بود با آثار هنری آراسته شده بود. ظاهرا 30 هنرمند برجسته در این ترمینال و ایستگاه مونوریل هنرنمایی کرده اند این هم یک چشمه:



مونوریل Skylink
Skylink بزرگترین قطار سریع السیر فرودگاهی جهان است. مونوریل هم همان چیزیست که شهردار قبلی تهران در صادقیه چندتا ستونش را کاشته اند و منتظرند که انشاا... با همت ابرهای باران زا کم کم سبز بشوند و میوه بدهند. سیستم Skylink کاملا خودکار است (راننده ندارد) و حداکثر سرعت آن 60 کیلومتر بر ساعت است.



فرودگاه دالاس 5 ترمینال دارد که به شکل نیمدایره هستند. ترمینالD به شکل U ساخته شده است. نکته ی مهمی که در این ترمینال توجهم را جلب کرد وسعت آن و فضاسازی آن بود که ترمینال را خلوت نشان می داد و به مسافر آرامش می داد.
ادامه دارد...

 
پروانه شدن
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: شعر خودم
نفسم سوخت٬ دلم سوخت٬ پر و بالم سوخت
کاش پروانه شدن این همه آداب نداشت


 
سفرکرده 'The Departed'
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: فیلم

دیشب فرصتی شد که جدیدترین فیلم مارتین اسکورسیزی که بالاخره جایزه‌ی اسکار را برایش به ارمغان آورد ببینم. این فیلم با بازی لئوناردو دی کاپریو Leonardo DiCaprio٬   مت دیمن Matt Damon و جک نیکلسون Jack Nicholson داستان ماجراجویی پلیس بوستون با یک گروه تبهکار را روایت می‌کند.

در مقایسه با فیلمهایی که اخیرا دیده‌ام فیلم سفرکرده 'The Departed'  فیلم نامه‌ بسیار محکمی داشت و به جز چند دقیقه‌ی پایانی که مثل فیلمهای مسعود کیمیایی بزن بزن و بکش بکش راه افتاده بود همه‌ی صحنه ها حساب شده و منطقی پیش می‌رفت.

سفرکرده   The Departed

فیلم را با دوست خوبی می‌دیدم که بعد از دو سال و چند ماه٬ باید جدا شویم و هر کدام به جستجوی سرنوشت خودمان برویم. این چند ماه گذشته هر دو گرفتار بودیم و کمتر باهم بودیم. تعطیلی Good Friday سبب خیر شد... یادش بخیر سفرهایی که با هم رفتیم و روزهای خوشی که داشتیم.

تا نگاه می‌کنی

لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود...

پی نوشت:

اصطلاح 'The Departed' به صورت خاص برای فرد [عزیزی] که از دست رفته به کار می‌رود.


 
وفاداری
ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: سعدی ، عاشقانه ، شعر کلاسیک

داشتم یکی از غزلهای سعدی را برای بار چندم می‌خواندم. زیبایی های این غزل و بیان ساده و شیوای سعدی مرا بر سر ذوق آورد که چند خطی درباره‌ی این شعر بنویسم.

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

یعنی آنقدر گرفتار موی تو هستم و با بوی تو مست شده‌ام که دیگر از هر چه در دو عالم ماده و معنا می‌گذرد خبری ندارم.

دو واژه‌ی موی و بوی با مشابهت موسیقیایی که دارند مرکز ثقل مصراع اول هستند. ضمن اینکه آشفتگی با موی و مست شدن با بوی تناسب دارند هر دو وابسته به جسم و از آثار آن هستند و خود آن نیستند به زبان ساده یعنی من با آثار تو مست و از جهان بی خبر شده‌ام چه برسد به اینکه خودت هم باشی

دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد
خلیل من همه بت‌های آزری بشکست

یعنی چشمان من کس دیگری را نمی‌بینند زیرا دوست من همه‌ی بتها را شکسته است.

اوج هنر سعدی در انتخاب کلمه‌ی خلیل است که ایهام دارد یعنی هم می‌تواند به معنای دوست باشد و هم ابراهیم بت شکن. می‌گوید دلبران و زیبارویان دیگر در مقایسه با تو مثل مجسمه‌ای بی جان هستند. این بیت تلمیح دارد به داستان ابراهیم در قرآن.

مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال
در سرای نشاید بر آشنایان بست
یعنی خیال تو خواب را از چشم من ربوده است

مصراع دوم به خودی خود تمثیل است و زیباست اما در مقایسه با مصراع اول بسیار زیباتر می‌شود. در سرای استعاره برای چشم است و منظور از آشنا خیال دوست.

در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست
من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست

هر اسیری دنبال آزادی است اما من نمی‌خواهم از کمند عشق تو رها شوم

غلام دولت آنم که پای بند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست

مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت
اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست

بیشتر بیتهای این غزل بیانگر وفاداری شاعر در عشق است. عاشق راستین دست از دلدار خویش نمی شوید و با هر باد ناموافقی از جای نمی جنبد.

نماز شام قیامت به هوش بازآید
کسی که خورده بود می ز بامداد الست

کسی که در بامداد آفرینش شراب عشق تو را خورده باشد در شام قیامت به هوش می‌آید

زیبایی این بیت برای استفاده‌ی مناسب از تضاد است. در قدیم زمان را بر اساس وقت نمازهای ۵ گانه می‌سنحیدند و تقسیم می‌کردند. پس نماز شام آخرین وقت شبانه روز را شامل می‌شود. الست روزی است که خداوند از همه پیمان گرفت و کنایه برای ابتدای زمان است. پس سعدی شام را در مقابل بامداد و قیامت را در مقابل الست می آورد. او برای نشان دادن شدت وفاداری و گیرایی عشق دو نهایت را در مقابل هم قرار می‌دهد.

نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول
معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست

دیگران به خویشتن مشغولند اما من تنها به تو می‌نگرم. جماعت از شراب مست می‌شوند اما آگاهان از آنکه شراب می‌گرداند.

این بیت را بسیار دوست دارم و زیاد زمزمه می‌کنم و خوب می‌دانم که معاشرانم به قدر من لذت نمی‌برند! شاعر٬ نشان می‌دهد که دنبال چیز دیگری است و در دلدار خود اصالتی را یافته که در بتهای آزری نیست. با اینکه شراب هم از دست ساقی می‌رسد تنها بهانه‌ایست برای دیدن او. به یاد شعر دیگری از سعدی می‌افتم:

آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام خوبان فراوان دیده‌ام اما تو چیز دیگری

اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی
چه فتنه‌ها که بخیزد میان اهل نشست

برادران و بزرگان نصیحتم مکنید
که اختیار من از دست رفت و تیر از شست

حذر کنید ز باران دیده سعدی
که قطره سیل شود چون به یک دگر پیوست

خوشست نام تو بردن ولی دریغ بود
در این سخن که بخواهند برد دست به دست

بیت آخر نشانگر شیرین سخنی و ذکاوت سعدی است. می گوید: اگر چه بردن نام تو زیبا و دلنشین است اما دلم نمی آید در این شعر نام تو را ببرم. زیرا شعر مرا مردم دست به دست خواهند برد و دلم نمی خواهد نام تو در دست این و آن باشد!


 
سال خوبی بود
ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ٤ فروردین ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: حسب حال ، شعر خودم

سلام!

سال ۸۵ سال خوبی بود، سال سفر، سال همسفر . سالی که به هرچه در نظر داشتم رسیدم. در این سال اگرچه مشغول درس و کار و زندگی و مقاله و سفر بودم، ۸۷ مطلب در بهشت دل نوشتم . ماه تیر با ۱۲ نوشته از همیشه پرکارتر بودم و ماه خرداد با ۴ نوشته کم کارتر که البته دلیل آن سفر به غرب آمریکا بود. به نظر خودم،  بهترین مطلبی که نوشتم « اندر حکایت چای خوردن مادر» بود و همینطور سفرنامه‌ی ۱۴ قسمتی «بر ساحل اقیــــانوس» خودم هم اولش فکر نمی‌کردم تا آخرش را بنویسم .  سنگ بنای خوبی شد برای نوشتن سفرنامه‌های بعدی .

 

 

 این بهشت برایم حلقه‌ی واسطه‌ای بوده که مرا به دوستان نزدیکم که از آنها دور شده‌ام وصل می کند. به همین دلیل  دنبال آشکار کردنش نبوده و نیستم. اما همیشه جستجو در دنیای مجازی میهمانانی را به اینجا می کشاند. در سال 85 هم دوستان تازه ای به این بهشت کوچک پانهادند. بعضی هایشان فرشته وار می آیند و رد پایی هم بر جای نمی نهند. برخی دیگر مهربانانه چندخطی می‌نویسند و مرا به کمند محبتشان گرفتار می‌کنند.

آنچه از دست من برمی‌آید آرزوی خوشبختی است برای همه‌ی دوستان، برای همه‌ی حلقه‌های گسسته و پیوسته‌ی زنجیر معرفت.
این هم اولین سروده در سال جدید که مثل همه چیزم ناتمام است!

گرچه ای آشوب شیرین دور می‌بینم تو را
هرکجا - از روم تا لاهور- می‌بینم تو را

چشم این آیینه ها بینای انوار تو نیست
دیگر ای خورشید در منشور می‌بینم تو را

این همه آداب‌ها پرورده‌ی بیگانگی است
ای شراب ناب در انگور می‌بینم تو را ...