بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

یک بیت زیبا
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مولانا ، عرفان

عقل تا یابد شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا

(مولوی)


 
آبروی ما ز نام مصطفی است
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: اسلام ، قرآن ، اقبال لاهوری

محمد (ص) نقطه‌ی اتفاق همه‌ی مسلمانان است. احترام به محمد (ص) یعنی احترام به یک پنجم انسانهای جهان و هر نوع زبان‌درازی و یاوه گویی یعنی توهین به ۲۰ درصد ساکنان کره‌ی خاکی.

برای اطلاع دوستانی که نسبت به رخدادهای اخیر حساسیت چندانی ندارند عرض می‌کنم که بنا به آیات متعددی از قرآن احترام به پیامبر حتی در بردن نام ایشان واجب است ۱-۳ . همین چند لحظه پیش CNN  داشت با شخصی به اسم امام هندی که او را امام جماعت واشنگتن معرفی می‌کرد درباره کاریکاتورها مصاحبه می‌کرد. این آقا مخالف اعتراضهای اخیر بود و معتقد بود که «مسلمانان باید با بحثهای روشنفکرانه محمد (ص) را به غربی‌ها معرفی کنند.» البته هیچ کس خشونت و آتش زدن پرچم و سفارت‌خانه‌ی کشورهای دیگر را تحسین نمی‌کند اما بحث و گفتگو هم وقتی فایده دارد که طرف مقابل گوش شنوا داشته باشد. وقتی روزنامه‌های دیگر هم می‌آیند و این کاریکاتورها را چاپ می‌کنند یعنی همین که ما می‌گوییم درست است و شما مسلمانها یک مشت آدم عقب مانده‌ی تروریست هستید. آقای امام هندی! تا تو بیایی از سر جایت بلند شوی اینها دهها فیلم و کتاب و مقاله ساخته‌اند.

این لکه‌ی ننگی برای اروپاست که به اسم آزادی بیان احساسات این همه انسان را جریحه دار می‌کند. بسیار واضح است که چاپ این کاریکاتورها با برنامه‌ریزی قبلی و با هدف شکستن تقدس پیامبر و زمینه‌سازی برای رواج سکولاریزم در میان امت اسلام صورت گرفته است. اینها از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام استفاده می‌کنند. یادتان نرود که بعد از ۱۱ سپتامبر٬ برلوس‌کونی نخست وزیر ایتالیا گفت دوباره جنگهای صلیبی را آغاز می‌کنیم. ۱۷ سال قبل یک بزرگمرد احساس وظیفه کرد و در مقابل سلمان رشدی ایستاد. امت خواب آلوده‌ی اسلام را بیدار کرد و به آنها فهماند که نباید در مقابل این توهین ها منفعل باشند. اروپا هم تا توانست به سلمان رشدی جایزه داد و با تبلیغات فراوان او را که نویسنده‌ی متوسطی بود تا حد یک نابغه بالا برد... اروپا با این کارها امنیت جهان را به خطر می‌اندازد. اروپا باید اسلام را به عنوان یک واقعیت بپذیرد و دست از لجاجت بردارد. محمد (ص) افتخار ما٬ آبروی ما و خط قرمز ماست.

در دل مسلم مقام مصطفی است

آبروی ما ز نام مصطفی است

 

۱- سوره‌ی بقره آیه‌ی ۱۰۴: اى افراد باایمان‏! [هنگامى که از پیغمبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى‏کنید] نگویید: (راعنا)؛ بلکه بگویید: (انظرنا). [زیرا کلمه اول‏، هم به معنى (ما را مهلت بده‏!)، و هم به معنى (ما را تحمیق کن‏!) مى‏باشد؛ و دستاویزى براى دشمنان است‏.] و [آنچه به شما دستور داده مى‏شود] بشنوید! و براى کافران [و استهزاکنندگان‏] عذاب دردناکى است‏.

۲-  سوره‌ی احزاب آیه‌ی۵۶:  خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم [فرمان او] باشید.

۳- سوره‌ی حجرات آیه‌ی۱:اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید [و پیشى مگیرید]، و تقواى الهى پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست‏!


 
عقل مصلحت اندیش
ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: عاشورا ، انسان

 ضـحـاک بـن عـبـداللّه مـشـرقى در واقعه عاشورا شرکت کرد اما کشته نشد. او بسیارى ازقضایا را از نزدیک دیده و نقل کرده است و جز راویان و تاریخ نگاران واقعه‌ی عاشورا به شمار می‌رود. ضـحـاک مـى گـویـد: من و مالک بن نضر ارحبى در روز تاسوعا به خدمت امام حـسـیـن (ع) رسیدیم. بعد از سلام و احوالپرسى امام (ع) از علت حضور ما جویا شد٬ گفتیم :. آمـدیـم تـا خـدمت شما سلامى عرض کرده باشیم و از خداوند موفقیت شما را بخواهیم و تجدید عهدى هم شده باشد و اوضاع مردم را به اطلاع برسانیم که همه تصمیم به جنگ با شما گرفته اند، این شما و این مردم، اکنون هر تصمیمى که دارید بگیرید. امام (ع) در پاسخ فرمود:حسبی اللّه ونعم الوکیل. (خدا برای من کافی است) بعد که آماده‌ی خداحافظى شدیم , حضرت فرمود: چرا اینجا نمی‌مانید که مرا یارى کنید؟ مالک گفت : من٬ هم قرض دارم و هم زن و بچه و با این بهانه , امام (ع)را تنها گذاشت و رفت.

من گفتم : من نیزقرض دارم و زن و بچه اما حاضرم در رکـاب شـمـا بجنگم البته مادامى که شما سربازانى داشته باشید و جنگیدن من براى شما مفید بـاشد و خطرى را از شما دفع کنم و اما هنگامى که یاران خود را از دست دادید و بودن من براى شما فایده‌اى نداشته باشد, مرا آزاد بگذارید تا صحنه نبرد را ترک کنم! حضرت هم تقاضاى مرا پذیرفت . صبح عاشورا نبرد آغاز شد. ضحاک بن عبداللّه اسب خـود را در وسـط خیمه ها بسته بود و پیاده جنگ مى کرد که دو نفر را کشت و دست یک نفر دیگر را قطع کرد. آن روز حضرت چندین بار فرمود: دستت شل مباد! خداوند متعال از اهل بیت پیامبر(ص ) جزاى خیر به تو عنایت کند. اکثر یاران امام حسین (ع) کشته شدند. غیر از سوید بن عمرو و بشیر بـن عمر  کسى باقى نماند. دشمن به حضرت و اهل بیتش تسلط پیدا کرده بود. ضحاک بن عبداللّه به خدمت حضرت رسید و عرض کرد:. یابن رسول اللّه (ص)! مى‌دانى که بین من و شما شرطى بود که من از شما دفاع کنم مادام که یـارانـى داشته باشى و اگر بى یاور شدى و ماندن من براى شما فایده‌اى نداشته باشد٬ در رفتن از میدان جنگ آزاد باشم. امام (ع) فرمود: درسـت مـى‌گـویـى اما چگونه مى‌توانى خود را از اینجا نجات بدهى , اگر می‌توانى برو که از طرف من آزاد هستى.  ضـحـاک بن عبداللّه به طرف اسبش رفت. می‌گـویـد: سوار بر اسب شدم و حرکت کردم. لشکریان دشمن به من راه دادند تا از صف آنان بـیرون آمدم اما پانزده نفر مرا تعقیب کردند تا در قریه شفیه, نزدیک فرات , مرا یافتند. دو نفر از آنها (کثیر بن عبداللّه و ایوب بن مشرح) مرا شناختند و گفتند این شخص پسر عموى ماست، لذا خداوند مرا از دست آنان نجات داد.

ضحاک سالها زیست اما با پشیمانی و حسرت.


 
موج خون او چمن ایجاد کرد
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ٩ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: عاشورا ، اقبال لاهوری

بسیاری از انسانهای به ظاهر عاقل و دوراندیش حسین را نصیحت می‌کردند که خودش و خانواده‌اش را به کشتن ندهد. یک بیعت مصلحتی با یزید بکند بعد هرچقدر دلش خواست به بنی‌امیه فحش بدهد٬ یا برود به خراسان به جایی که دور از دسترس باشد عده‌ای را دور و بر خودش جمع کند به تدریج حکومتی راه بیندازد و سپاهی جمع و جور کند... اما حسین یک جمله گفت:

مثلی لایبایع مثله ... کسی مثل من هیچ گاه با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند.

امروز هم خیلی از انسانهای به ظاهر عاقل می‌گویند: چرا ملت ما هرسال دو ماه کار و زندگی‌اش را ول می‌کند و به سر و سینه می‌زند؟ می‌گویند: ماجرای کربلا یک واقعه‌ی عاطفی بود که تمام شد و رفت. عده‌ای هم که دوست دارند هر سنت مذهبی را که این ملت دارد از بدعت‌های صفویه به شمار آورند می‌گویند: این عزاداری ها٬ کار صفوی هاست!

تاریخ بشریت چند صفحه‌ی افتخارانگیز بیشتر ندارد نمی‌دانم چرا عده‌ای می‌خواهند همین چند صحنه را هم از تاریخ بگیرند. اگر حرکت امام حسین را دقیق بررسی کنیم رمز و رازهای بی‌شماری کشف می‌کنیم. هر کدام از ۱۰۵ شهید کربلا نماد قشری از انسانها هستند. همه جور آدمی در این سپاه کوچک می‌بینیم. از کودک سه روزه (یا ۶ ماهه) گرفته تا پیرمرد نود و چند ساله... از نصرانی تازه مسلمان گرفته تا صحابه‌ی رسول اکرم... از هفهاف ایرانی گرفته تا جون حبشی ... از فرمانده سپاه یزید گرفته تا فرمانده‌ی لشگر علی در جنگ صفین...جمع شدن این گروه با همه‌ی تفاوتها حول محور امام حسین یک دنیا حرف و پیام دارد.

علامه محمد اقبال لاهوری (-->زندگی‌نامه) سنی مذهب است. در کتاب «رموز خودی و اسرار بی‌خودی» تحلیل زیبایی از قیام اباعبدالله ارائه می‌دهد. او با مقدمه‌ای در مقایسه‌ی عشقِ ‌بی‌پروا و عقل مصلحت اندیش آغاز می‌کند:

مومن ازعشق است وعشق از مومن است
عشق را ناممکن ِ ما٬ ممکن است
عقل چون باد است ارزان در جهان
عشق کمیاب  و بهای او گران
عقل محکم از اساس چون وچند
عشق عریان از لباس چون وچند
عقل می گوید که خود را پیش کن
عشق گوید امتحان خویش کن
عقل گوید شاد شو آباد شو
عشق گوید بنده شو آزاد شو

سپس به واقعه‌ی عاشورا اشاره می‌کند. ابتدا با بیانی شیوا به توصیف امام می‌پردازد که قدر و پایه‌اش به کیوان می‌رسد و تفسیر آیه‌ی «و فدیناه بذبح عظیم» است:

آن شنیدستی که هنگام نبرد
عشق با عقل هوس پرور چه کرد
آن امام عاشقان پور بتول
سرو آزادی ز بستان رسول
الله الله بای بسم الله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پسر
سرخ رو عشق غیور از خون او
شوخی این مصرع از مضمون او
در میان امت آن کیوان جناب
همچو حرف قل هو الله در کتاب

در ادامه می‌گوید امام حسین وقتی دید که خلیفه به اسلام و قرآن عمل نمی‌کند به پا خاست و سرزمین کربلا را لاله باران کرد. اگر او دنبال سلطنت بود با خانواده و کودکان خود به راه نمی‌افتاد. موج خون او سالهای سال است که چمن زار ما را آباد کرده و اسلام را زنده و مصون نگه داشته:

چون خلافت رشته از قران گسیخت
حریت را  زهر اندر کام ریخت
خاست آن سرجلوه‌ی خیرالامم
چون سحاب قبله باران در حرم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانه‌ها کارید و رفت
موج خون او چمن ایجاد کرد
تا قیامت قطع استبداد کرد
بهر حق در خاک و خون غلطیده است
پس بنای لا اله گردیده است
مدعایش سلطنت بودی اگر
خود نکردی با چنین سامان سفر

تیغ بهر عزت دین است وبس
مقصد او حفظ آیین است و بس
ما سوا الله را مسلمان بنده نیست
پیش فرعونی سرش افکنده نیست
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
نقش الا الله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
رمز قران از حسین آموختیم
ز آتش او شعله ها اندوختیم
تار ما از زخمه اش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز
ای صبا ای پیک دور افتادگان
 اشک ما بر خاک پاک او رسان