بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

در اول راه عشق
ساعت ٥:٠۳ ‎ق.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم

پس از مدتها در 6 فروردین ماه امسال در صبحی بارانی لبم به غزل باز شد.

ببار آسمان تا دلم وا شود
گل عشقهایم شکوفا شود
ببار آسمان تا که با خنده ات
زمستان اندوه رسوا شود
ببار آسمان تا پس از جند ماه
غزلهای گمگشته پیدا شود

دلارام من خنده کن تا شبم
به لطف تو صبح اهورا شود
در این کوچه آهسته رو نازنین
که می ترسم این شهر شیدا شود
مرا خیس کن سبز کن تازه کن
چنان کن که این رود دریا شود
من امروز در اول راه عشق ...
پر از انتظارم که فردا شود


 
سال نو مبارک - یک شعر سخت
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم

امروز به تهران آمدم هوا بارانیست. دو ماه است که چیزی در این وبلاگ ننوشته ام. تازه در اتاقم در دانشگاه اهواز صاحب یک کامپیوتر شده ام. کم کم دارم روی دور می افتم. فعلا گرفتاریهای دکترا و وثیقه و نظام وظیفه عمده وقتم را گرفته
فعلا این شعر را بخوانید و روی معنایش فکر کنیدلبخند

رفتم به لب چشمه و آب آوردم
عکس تو در آب بود قاب آوردم
تو خندیدی خیال من روشن شد
این آب نبود افتاب آوردم